تبليغاتX
دانستنیهای روان شناسی

دانستنیهای روان شناسی

علوم جدید روانشناسی بالینی - مقالات روانشناسی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

ماهیت انسان

ماهیت انسان از دیدگاه روانکاوی

ماهیت انسان از دید فروید

فروید ماهیت انسان را به شیوه خاصی عنوان می‌کند به نظر او انسان ذاتا نه خوب است و نه بد. بلکه از

 نظر اخلاقی خنثی است. فروید انسان را ماحصل نهایی رشد تدریجی (تکامل) می‌داند. به اعتقاد او

انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیولوژیک است که در آن کششها و انگیزشهای ارگانیزم بیولوژیک

به صورت فرایندهای فکری ، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر می‌شوند. بدی و شرارت انسان زمانی ظاهر

می‌شود که عمل منطقی انسان زیر نفوذ کششهای غریزی قرار می‌گیرد، بدون آنکه انسان این کششها

را بشناسد و یا درصدد کنترل آنها برآید. فروید وجود اراده و آزادی انسان را نفی می‌کند و او را تابع عوامل

 جبری یا محدودیتهای اجتماعی می‌داند.

از نظر روانکاوی انسان تابع اصل جبر روانی است. انسان موجودی تلقی می‌شود که بوسیله نیروهای

 غریزی ناخودآگاه بر منطق او تسلط می‌یابند هدایت می‌شود. این نیروها را می‌توان به سطح آگاهی آورد

و تحت کنترل قرار داد. از این دیدگاه آگاهی باعث آزادی می‌شود و جهل انسان را به بردگی می‌کشد. از

 این رو تسلط اصل جبر روانی زمانی کاهش می‌یابد که خودآگاهی انسان افزایش یابد. هر چه دانش فرد

از خودش بیشتر باشد احتمال اینکه عقلانی‌تر عمل کند بیشتر می‌شود. فروید از بین نیروهای غریزی

تاکید بسیار زیادی روی غریزه جنسی دارد.

ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان

آدلر به انسان و امور او دیدی کلی‌نگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر

 ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می‌داند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل

می‌گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس

 مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان

هدایت می‌شوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته می‌شوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش

برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت

گیری انسان دوستانه‌ای را دنبال می‌کند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ...

بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار داده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تاریخچه روانشناسی
تعريف كلي علم روانشناسي
روانشناسی یعنی : " مطالعه رفتار" یا " مطالعه علمی رفتار موجود زنده" ،" مطالعه علمی رفتار و فرایند های روانی " ، علمی که رفتار و زیرساختهای آن، یعنی فرایندهای فیزیولوژیکی و شناختی را مطالعه می کند و در عین حال حرفه ای است که در آن از دانش حاصل برای حل عملی مسائل انسانی ، استفاده میشود" .
هر چند سابقه علمی روانشناسی بسیار کوتاه است ، اما در همین دوران کوتاه نیز رویدادهای بسیار و در عین حال مهم باعث گردیده است روانشناسی تا بدین حد در ابعاد مختلف حیات آدمی ، بکار گرفته شود.
در سال 1875 ویلیام جیمز ( بطور مستقل و تقریبأ همزمان با وونت) اولین آزمایشگاه را برای مطالعه در زمینه درون نگری یا مشاهده دقیق و نظام دار تجربه آگاه آزمودنیها به وسیله خویشتن در آمریکا تاسیس کرد.
در سال 1879 وونت اولین آزمایشگاه را برای انجام گرفتن تحقیقات روانشناسی در لایپزیک (آلمان) تاسیس کرد.
در سال 1881 وونت اولین مجله را برای معرفی نتیجه تحقیقات روانشناسی ، منتشر ساخت.
در سال 1890 ویلیام جیمز کتاب اصول روانشناسی را به چاپ رسانید.
در سال 1892 استانلی هال ، انجمن روانشناسی آمریکا را تاسیس کرد.
در سال 1904 ایوان پاولف نشان داد که چگونه می توان پاسخهای شرطی شده را ایجاد کرد و بدین وسیله مسیر یا راه را برای پیدایش روانشناسی محرک- پاسخ ، هموار ساخت.
در سال 1905 آلفرد بینه اولین آزمون هوش را با موفقیت در فرانسه تهیه کرد .
در سال 1909 استانلی هال از فروید جهت سخنرانی در دانشگاه کلارک در امریکا دعوت به عمل آورد و در نتیجه باعث گردید شهرت رو به گسترش فروید به طور رسمی و خاصه در امریکا نیز پذیرفته شود.
در سال1913 جان بی . واتسون بیانیه رفتارگرایی کلاسیک را نوشت و طی آن اعلام کرد که روانشناسی تنها باید به مطالعه" رفتار قابل مشاهده موجود زنده " بپردازد.
در بین سالهای 1914 و 1918 و در طی سالهای جنگ جهانی اول ، به کارگیری آزمون هوش به طور گسترده آغاز گردید.
در دهه 1920 روانشناسی گشتالت به حداکثر نفوذ خود در بین روانشناسان و نیز در علم روانشناسی نزدیک شد ، در سال 1933 نفوذ نظریه های فروید نا انتشار " سخنرانیهای مقدماتی ولی جدید در زمینه روانکاوی " ، بیشتر تحکیم پیدا کرد.
در طی سالهای 1941 تا 1945 رشد سریع روانشناسی بالینی در پاسخ به تقاضای بسیار زیاد و فزاینده برای دریافت خدمات بالینی ( ناشی از صدمات حاصل از جنگ جهانی دوم ) ، آغاز شد.
در سال 1943 کلارک هال از رفتارگرایی اصلاح شده که طی آن استنباط های دقیق درباره حالتهای غیر قابل مشاهده درونی مجاز شمرده می شد ، دفاع کرد.
در سال 1951 کارل راجرز با انتشار کتاب خود تحت عنوان " درمان متمرکز بر مددجو" باعث شد" نهضت بشر دوستانه " در روانشناسی آغاز گردد.
در سال 1953 بی. اف. اسکینر کتاب معروف خود به نام " علم و رفتار آدمی" را منتشر ساخت و از نهضت رفتارگرایی همانند واتسون پشتیبانی کرد.
در سال 1954 آبراهام مزلو کتاب انگیزش و شخصیت را منتشر ساخت و باعث گردید " نهضت بشر دوستانه " بیشتر تقویت شود.
در طی دو ده 1950 و1960 ، جرقه های تحقیقات جدید باعث گردید علاقه نسبت به شناخت اساس فیزیولوژیکی رفتار و فرایندهای شناختی مجددأ ایجاد گردد.
در سال 1971 اسکینر با انتشار کتاب مجادله انگیز خود تحت عنوان "فراسوی آزاذی و حرمت" ، خشممردم را نسبت به " رفتارگرایی بنیادگرا" برانگیخت.
در سال 1978 هربرت سیمون به خاطر تحقیقات با ارزشی که در زمینه " شناخت" انجام داده بود ، برنده جایزه نوبل گردید.
در دهه 1980 نیاز به استقلال جمعی و از طرف دیگر تنوع و گوناگونی فرهنگی در جوامع غربی باعث گردید علاقه برای پاسخ دادن به این سوال که " چگونه عوامل فرهنگی رفتار آدمی را شکل میدهند " بطور فزاینده افزایش یابد.
در سال 1981 راجر اسپری به خاطر تحقیقات خود در زمینه دو پاره مخ برنده جایزه نوبل ( در فیزیو لوژی و پزشکی) گردید و ...

***
به هر حال ، مروری بر تاریخچه روانشناسی پس از پذیرش آن به عنوان یک علم نشان میدهد که در طی 119سال، به پیشرفتهای زیادی نائل آمده است و در دهه اخیر ، روانشناسان( خاصه در کشورهای پیشرفته صنعتی) در ابعاد گوناگون حیات آ دمی به انجام دادن فعالیتهای پژوهشی، آموزشی و مشاوره ای اتغال دارند. بر اساس گزارش انجمن روانشناسی آمریکا که در سال 1993 انتشار یافته است، رشته های اصلی مورد علاقه " محققان" روانشناسی و درصد روانشناسانی که در هر یک از این رشته ها به فعالیت اشتغال دارند ، عبارتند از : روانشناسی رشد (1/25 درصد)، روانشناسی اجتماعی (6/21 درصد) ، روانشناسی آزمایشی( 18/15 درصد)، روانشناسی فیزیولوژیکی ( 4/8 درصد) ، روانشناسی شناختی ( 4/5درصد ) ، شخصیت (3/5 درصد ) ، و روانسنجی (8/4 درصد). از طرف دیگر ، بیشتر روانشناسانی که خدمات حرفه ای خود را در اختیار جامعه قرار داده اند، در یکی از چهار زمینه : روانشناسی بالینی (6/67 درصد) ، روانشناسی مشاوره ( 1/15 درصد) ، روانشناسی تربیت و مدرسه( 8/9 درصد) ، روانشناسی صنعتی سازمانی (9/5 درصد) ، و سایر زمینه ها ( 6/1 درصد ) ، بکار اشتغال داشته اند. بر اساس همین گزارش ،" 33" درصد از روانشناسان در بخش خصوصی، "22" درصد در بیمارستانها و کلینیک ها ،"27" درصد در کحالج ها و دانشگاه ها ، "4" درصد در مدارس ابتدایی و دبیرستان ها ، "6" درصد در امور تجاری و دستگاههای دولتی و بالاخره "8" درصد نیز در سایر محل ها به فعالیت و کار اشتغال داشته اند.

تحول روانشناسي نوين


با گفتن اينكه روانشناسي هم يكي از قديمي‌ترين نظام‌هاي علمي و هم يكي از جديدترين آنهاست، ما با يك تناقض، يك تضاد آشكار شروع مي‌كنيم. ما همواره از رفتار خودمان در شگفت بوده‌ايم و انديشه‌هاي مربوط به ماهيت انسان بسياري از كتاب‌هاي مذهبي و فلسفي ما را پر كرده است. حتي در قرن‌هاي چهارم و پنجم پيش از ميلاد مسيح، افلاطون، ارسطو و ديگر دانشمندان يونان باستان با بسياري از مسائلي كه روانشناسان امروزي با آنها سروكار دارند دست و پنجه نرم مي‌كردند، مسائلي مانند حافظه، يادگيري، انگيزش، ادراك، خواب ديدن و رفتار نابهنجار. بنابراين، در موضوع روانشناسي بين گذشته و حال يك استمرار بنيادي وجود داشته است.
اگرچه پيشينه مناديان انديشه‌ورز روانشناسي به قدمت هر نظام علمي ديگري است، گفته شده كه رويكرد نوين به روانشناسي از سال 1879، يعني اندكي بيش از صد سال پيش، شروع شده است.
تا ربع آخر قرن نوزدهم فيلسوفان ماهيت انسان را از راه گمانه‌زني، كشف و شهود و تعميم مبتني بر تجارب محدود خود مطالعه مي‌كردند. دگرگوني زماني رخ داد كه فيلسوفان كاربرد ابزارها و روش‌هايي را كه موفقيت آنها قبلاً در علوم طبيعي و زيست‌شناسي ثابت شده بود براي يافتن پاسخگويي به پرسش‌هاي طرح شده در مورد ماهيت انسان آغاز كردند.
تنها زماني كه پژوهشگران براي مطالعه ذهن به مشاهدات دقيقاً كنترل شده و آزمايشگري روي آوردند روانشناسي هويتي مستقل از ريشه‌هاي فلسفي‌اش كسب كرد.
علم جديد روانشناسي براي مطالعه موضوع خود به ايجاد روش‌هاي دقيق‌تر و عيني‌تري نيازمند بود. پس از جدا شدن از فلسفه، بخش مهم تاريخ روانشناسي، داستان پالايش مداوم ابزارها، فنون و روش‌هاي مطالعه بوده است تا در پرسش‌هايي كه روانشناسان مي‌پرسند و پاسخ‌هايي كه به دست مي‌آورند به دقت و عينيت بيشتري دست يابند. اگر بخواهيم مسائل پيچيده‌اي را كه امروز روانشناسي را تعريف و تقسيم مي‌كنند درك كنيم، نقطه مناسب براي شروع مطالعه تاريخ اين رشته قرن نوزدهم است، يعني زماني كه روانشناسي به يك نظام مستقل با روش‌هاي پژوهش و استدلال‌هاي نظري خاص خود تبديل شد.
فيلسوفان قديم، نظير افلاطون و ارسطو، به مسائلي علاقه‌مند بودند كه هنوز هم از توجه عام برخوردارند، اما رويكرد آنان به اين مسائل با روش روانشناسان امروزي كاملاً متفاوت بود. آن دانشمندان، به معني امروزي كلمه، روانشناس بودند. بنابراين، ما انديشه‌هاي آنان را فقط تا حدي كه به‌طور مستقيم به بنيانگذاري روانشناسي نوين مربوط شود بررسي خواهيم كرد.
پس از آنكه نظام علمي جديد آغاز به كار كرد، به بالندگي رسيد؛ و اين توفيق مخصوصاً در ايالات متحده حاصل شد كه در جهان روانشناسي موقعيت برتري را احراز كرده بود و تا به امروز نيز آن منزلت را حفظ كرده است. متجاوز از نيمي از روانشناسان جهان در ايالات متحده كار مي‌كنند و بسياري از روانشناسان ساير كشورها نيز دست‌كم بخشي از آموزش‌هاي خود را در ايالات متحده دريافت كرده‌اند. همچنين سهم مهمي از ادبيات روانشناسي جهان در ايالات متحده انتشار مي‌يابد.
انجمن روانشناسي آمريكا (اي،پي،اي) كه با 26 عضو مؤسس پا گرفت در 1930 حدود 1100 نفر عضو داشت و تا سال 1995 تعداد اعضاي آن به بيش از 100000 نفر رسيد.
انفجار جمعيت روانشناسان با انفجار اطلاعات مربوط به گزارش‌هاي تحقيقي، مقاله‌هاي نظري و بررسي آثار و آراء، بانك‌هاي اطلاعاتي كامپيوتري، كتاب‌ها، فيلم‌ها، نوارهاي ويدئو و ساير منابع انتشاراتي همراه بوده است. براي روانشناسان همگام شدن با رشد اطلاعات خارج از زمينه تخصصي‌شان روزبه‌روز مشكل‌تر مي‌شود.
روانشناسي نه تنها از نظر كارورزان، پژوهشگران، دانشمندان و ادبيات منتشر شده، بلكه از لحاظ تأثير آن بر زندگي روزمره ما نيز رشد كرده است. صرفنظر از سن، شغل، يا علايق، زندگي شما به گونه‌اي از كار روانشناسان تأثير مي‌پذيرد.
علاقه روانشناسان به تاريخ رشته خود سبب شده است كه تاريخ روانشناسي به عنوان يك زمينه تحصيلي درآيد. همانگونه كه روانشناساني هستند كه در مسائل اجتماعي، داروشناسي رواني، يا تحول نوجواني داراي تخصص‌اند، روانشناساني نيز وجود دارند كه در زمينه تاريخ روانشناسي متخصص هستند.
بعضي از روانشناسان بر كاركردهاي شناختي تأكيد مي‌كنند، بعضي به نيروهاي ناهشيار علاقه‌مندند و ديگران فقط با رفتار آشكار يا با فرآيندهاي فيزيولوژي و زيستي شيميايي سروكار دارند. زمينه‌هاي علمي فراواني در روانشناسي نوين وجود دارند كه به نظر مي‌رسد با هم وجه اشتراك زيادي نداشته باشند به جز اينكه همه آنها علاقه‌مندند به ماهيت يا كردار انسان هستند و هريك با رويكردي به كار مي‌پردازند كه مي‌كوشد به گونه‌اي علمي جلوه كند.
انواع گوناگون روانشناسان، با توافق بر تأثير گذشته در شكل دادن حال، روش مشابهي را به كار مي‌گيرند. براي مثال، روانشناسان باليني مي‌كوشند تا شرايط فعلي مراجعانشان را با بررسي دوران كودكي و تعيين نيروها و رويدادهايي كه ممكن است باعث نحوه خاص رفتار يا فكر كردن آنان شده باشد درك كنند. با جمع‌آوري شرح‌حال بيماران، اين روانشناسان تكامل زندگي مراجعانشان را بازسازي مي‌كنند و اغلب با طي اين فرآيند قادر مي‌شوند تا رفتارهاي فعلي مراجعان را تبيين كنند.
روانشناسان رفتاري نيز تأثير گذشته را در شكل دادن رفتار فعلي مي‌پذيرند. آنان معتقدند كه رفتار به وسيله تجربه‌هاي قبلي مربوط به شرطي شدن و تقويت تعيين مي‌شود؛ به سخن ديگر، وضع فعلي شخص مي‌تواند به وسيله تاريخچه زندگي او تبيين شود.
علمي مثل روانشناسي در خلاء تحول نمي‌يابد و فقط در معرض تأثيرات دروني قرار ندارد. روانشناسي بخشي از فرهنگ بزرگتر است و بنابراين در معرض تأثيرات بيروني كه ماهيت و جهت آن را شكل مي‌دهند قرار مي‌گيرد. درك تاريخ روانشناسي بايد بافتي را كه در آن، نظام روانشناسي از آن سر بر مي‌آورد و تكامل مي‌يابد در نظر بگيرد؛ يعني انديشه‌هاي غالب در علم زمان (روح زمان يا حال و هواي روشنفكري زمان‌ها) و نيروهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي موجود (آلتمن، 1987؛ فيورو موتو، 1989).
تأسيس رسمي روانشناسي

در نيمه قرن نوزدهم، روش‌هاي علوم طبيعي براي تحقيق درباره پديده‌هاي ذهني محض به‌طور معمول به كار مي‌رفتند. تا اين زمان فنون لازم تدوين، ابزارهايي طراحي، كتاب‌هاي مهمي نوشته و علايق گسترده‌اي برانگيخته شده بودند. فلسفه تجربه‌گرايي بريتانيايي و فعاليت‌هاي ستاره‌شناسي اهميت حواس را مورد تأكيد قرار مي‌دادند و دانشمندان آلماني چگونگي كاركرد حواس را توصيف مي‌كردند. روح اثبات‌گرايي زمان، هماهنگي بين اين دو خط فكري را تشويق مي‌كرد. اما چيزي كه هنوز كم بود وجود كسي بود كه آنها را به هم نزديك سازد و در يك كلمه، علم نوين را بنيانگذاري كند. اين گام نهايي توسط ويلهلم وونت برداشته شد.
وونت بنيانگذار روانشناسي به عنوان يك نظام علمي رسمي است. وي اولين آزمايشگاه را تأسيس كرد، سردبير نخستين مجله روانشناسي بود و روانشناسي آزمايشي را به عنوان يك علم آغاز كرد. زمينه‌هايي را كه مورد پژوهش قرار داد ـ ازجمله احساس و ادراك، توجه، احساس دروني، واكنش و تداعي ـ فصل‌هاي اساسي كتاب‌هاي درسي شدند كه مي‌بايست نوشته شوند. اينكه تاريخ روانشناسي پس از وونت شاهد مخالفت‌هاي زيادي درباره ديدگاه روانشناسي او بوده است از موفقيت‌‌ها و خدمت‌هاي وي به عنوان بنيانگذار روانشناسي چيزي نمي‌كاهد.
در هرحال وونت از روي عمد به پايه‌گذاري يك علم نوين اقدام كرد. او در پيشگفتار جلد اول اصول روانشناسي فيزيولوژيكي خود (1874ـ1873) چنين نوشت: «كاري كه در اينجا به همگان ارائه مي‌دهم كوششي براي به وجود آوردن قلمرو نويني از علم است». هدف وونت اين بود كه روانشناسي را به عنوان يك علم مستقل رواج دهد. با وجود اين، لازم به تكرار است كه هرچند وونت را پايه‌گذار روانشناسي مي‌دانند، او آن را ابداع نكرد. روانشناسي، چنانكه ديديم، از يك مسير طولاني كوشش‌هاي خلاق به ظهور پيوست.
ويلهلم وونت، به عنوان بنيانگذار علم جديد روانشناسي، يكي از مهمترين چهره‌هاي اين رشته است. نسل‌هايي از دانشمندان و دانشجويان براي اينكه تاريخ روانشناسي را بفهمند تحصيل خود را با پرداختن به برخي از ويژگي‌هاي كلي وونت شروع كردند. با وجود اين، پس از گذشت بيش از يك قرن از زماني كه وونت روانشناسي را بنيانگذاري كرد، روانشناسان براساس داده‌هاي جديد و پالايش داده‌هاي مشهور، به اين نتيجه رسيدند كه ديدگاه پذيرفته شده درباره نظام وونت اشتباه بوده است. وونت كه هميشه از «بد فهميده شدن و بد معرفي شدن» مي‌ترسيد، درست به همين سرنوشت دچار شد (بالدوين، 1980، ص. 301).

مكتب‌هاي فكري در تكامل روانشناسي نوين


در خلال سال‌هاي اوليه تكامل روانشناسي به عنوان يك نظام علمي مستقل، يعني در ربع آخر قرن نوزدهم، جهت روانشناسي جديد به مقدار جديدي به وسيله ويلهلم وونت، يك روانشناس آلماني، كه انديشه‌هاي مشخصي درباره چگونگي شكل اين علم جديد ـ علم جديد او ـ داشت تحت تأثير قرار گرفت . او هدف‌ها و موضوع، روش پژوهش و عناويني كه بايد مورد پژوهش قرار مي‌گرفتند را تعيين كرد. البته او تحت تأثير روح زمان خود و جريان‌هاي فكري موجود در فلسفه و روانشناسي قرار داشت. با وجود اين، وونت در نقش خود به عنوان عامل روح زمان خطوط فكري گوناگون فلسفي و علمي را درهم ادغام كرد. به اين دليل كه او هدايت‌كننده امري اجتناب‌ناپذير بود‍ روانشناسي براي مدتي در تصور او شكل گرفت.
مدتي نگذشته بود كه اوضاع تغيير كرد. در بين روانشناسان كه تعدادشان رو به افزايش بود اختلاف نظر بروز كرد. انديشه‌هاي تازه در ساير علوم و در فرهنگ عموم رو به پيشرفت بود. با انعكاس يافتن اين جريان‌هاي جديد فكري، بعضي از روانشناسان با طرز فكر وونت در مورد روانشناسي مخالفت كردند و نظرهاي خود را ابراز داشتند. با شروع قرن بيستم، چندين نظام و مكتب فكري به سختي با يكديگر همزيستي داشتند. در اساس مي‌توانيم آنها را تعاريف مختلف ماهيت روانشناسي بدانيم.
اصطلاح مكتب فكري در روانشناسي به گروهي از روانشناسان اطلاق مي‌شود كه از نظر مسلكي يا ايدئولوژيكي و گاه جغرافيايي، به رهبر يك نهضت ملحق مي‌شوند. اعضاي يك مكتب فكري نوعاً رويكرد نظري يا عملي مشتركي دارند و بر روي مسائل مشابهي كار مي‌كنند. ظهور مكتب‌هاي فكري مختلف و از بين رفتن و جانشين شدن آنها به وسيله مكتب‌هاي ديگر يكي از ويژگي‌هاي چشمگير تاريخ روانشناسي است.
اين مرحله از تحول يك علم، وقتي كه هنوز به مكاتب فكري مختلف تقسيم شده است، مرحله پيش پارادايمي خوانده مي‌شود (كوهن، 1970). (پارادايم، كه يك الگو يا سرمشق است يك راه پذيرفته شده براي تفكر است كه براي يك دوره معين سؤال‌هاي اساسي و پاسخ‌هاي آنها را براي پژوهشگران آن رشته فراهم مي‌آورد). زماني به مرحله بالغ‌تر يا پيشرفته‌تر يك علم مي‌رسيم كه ديگر آن علم به وسيله مكاتب فكري مشخص نمي‌شود؛ يعني اكثريت اعضاي آن رشته بر مباحث نظري و روش‌شناسي توافق دارند. در آن مرحله، يك پارادايم يا يك الگوي مشترك تمام رشته را تعريف مي‌كند و ديگر واقعيت‌هاي رقيب وجود نخواهند داشت.
ما در تاريخ فيزيك شاهد كاربرد پارادايم‌هايي بوده‌ايم. مفهوم مكانيسم گاليله ـ نيوتوني حدود 300 سال مورد پذيرش فيزيكدانان بود و در خلال اين مدت تمام پژوهش‌هاي فيزيك در آن چارچوب انجام مي‌گرفت. اما وقتي كه اكثريت دانشمندان و كساني كه در يك رشته علمي كار مي‌كنند راه جديدي براي نگاه كردن به موضوع آن علم يا كار كردن در آن رشته پيدا كردند پارادايم موجود مي‌تواند تغيير كند. در فيزيك وقتي كه پارادايم اينشتني جانشين پارادايم گاليله ـ نيوتوني شد اين امر به وقوع پيوست. اين جانشيني يك پارادايم با پارادايم ديگر را مي‌توان به عنوان يك «انقلاب علمي» تصور كرد (كوهن، 1970).
روانشناسي هنوز به مرحله پارادايمي نرسيده است. در تمام طول تاريخ روانشناسي، روانشناسان در جست‌وجوي تعاريف مختلف و قبول و رد آنها بوده‌اند. اما هيچ نظام يا ديدگاهي در به وحدت رساندن مواضع مختلف موفق نبوده است. جورج ميلر يكي از پيشروان شناختي گفته است «هيچ روش يا فن معياري رشته روانشناسي را وحدت نبخشيده و هيچ اصل علمي بنيادي قابل مقايسه با قوانين حركت نيوتن با نظريه تكامل داروين متصور نبوده است. (ميلر، 1985، ص 42).
تنها چيزي كه روانشناسان ممكن است در مورد آن توافق نظر داشته باشند اين است كه «روانشناسي امروز از هر وقت ديگري در طول قرون گذشته نامتجانس‌تر و توافق نظر درباره ماهيت آن بيشتر از هميشه نامتصور است» (ايوانز، سكستون و كاد والادر، 1992).
ساير روانشناسان هم نظري مشابه اين ديدگاه مي‌دهند. «با نزديك شدن به پايان قرن (بيستم)، هيچ چارچوب يكپارچه يا مجموعه اصولي كه رشته روانشناسي را تعريف و پژوهش را هدايت كند باقي نمانده است» (چي‌يسا، 1992، ص 308).
«
روانشناسي... يك نظام منفرد نيست بلكه مجموعه‌اي از مطالعات با ساخت‌هاي گوناگون است» (كاچ، 1993، ص 902). «روانشناسي آمريكا خود را پاره‌پاره شده در بين جناح‌هاي متنازع مي‌بيند» (ليهي 1992، ص 308). رشته تكه پاره باقي مي‌ماند به صورتي كه هر گروه به جهت‌گيري نظري و روش‌شناسي خود چسبيده است و با فنون مختلف به مطالعه ماهيت انسان روي مي‌كند و خود را با اصطلاحات، نشريات و دام‌هاي مكتب فكر خود ارتقاء مي‌بخشد.
هركدام از مكاتب فكري اوليه روانشناسي نهضتي اعتراض‌آميز و انقلابي عليه موضوع سازمان يافته غالب زمان بود. هر مكتب كمبودهاي نظام قبلي را بزرگ جلوه مي‌داد و تعاريف، مفاهيم و راهبردهاي پژوهشي تازه‌اي را براي اصلاح ضعف‌هاي موردنظر پيشنهاد مي‌داد. هنگامي كه مكتب فكري جديدي توجه جامعه علمي را جلب مي‌نمود ديدگاه قبلي طرد مي‌شد. اين تناقض‌هاي فكري بين موضع‌هاي قديم و جديد با سرسختي زياد از هر دو طرف به منازعه كشيده مي‌شد.
اغلب، رهبران مكتب قديمي‌تر هرگز به ارزش نظام جديد اعتقاد پيدا نمي‌كردند. اين رهبران، كه معمولاً مسن‌تر بودند، از نظر عاطفي و ذهني، بيش از آن به موضوع خود وابسته بودند كه تغيير كنند. پيروان جوان‌تر و كمتر وابسته به مكتب قديمي به انديشه‌هاي مكتب جديد جذب مي‌شدند و از آن حمايت مي‌كردند و به ديگران اجازه مي‌دادند تا به رسوم خود پايبند بمانند و در انزواي رو به افزايش خود كار كنند.
ماكس پلانك فيزيكدان آلماني نوشت «يك حقيقت علمي تازه با متقاعد كردن مخالفان و وادار ساختن آنان به ديدن نور حقيقت پيروز نمي‌شود، بلكه پيروزي آن به اين دليل است كه مخالفانش سرانجام مي‌ميرند و نسل جديدي رشد مي‌كند كه با آن آشناست» (پلانك، 1949، ص. 33).
چارلز داروين به يكي از دوستانش نوشت «چقدر خوب مي‌شد كه همه دانشمندان در شصت سالگي مي‌مردند، زيرا بعد از اين سن مطمئناً با تمام مكاتب نو مخالفت مي‌كنند» (به نقل بورستين، 1983، ص 468).
تسلط حداقل بعضي از مكاتب فكري موقتي بوده، اما هركدام از آنها در تحول روانشناسي نقشي حياتي ايفا كرده است. اگرچه تقسيم‌بندي در روانشناسي امروز شباهت كمي به نظام‌هاي قبلي دارد، هنوز نفوذ مكاتب مختلف را مي‌توان در روانشناسي معاصر ديد، زيرا باز هم آئين‌هاي تازه جانشين آئين‌هاي قديمي مي‌شوند.
نقش مكاتب فكري در روانشناسي با داربست‌هايي كه به بالا رفتن ساختمان‌هاي بلند كمك مي‌كنند مقايسه شده است (هايدبردر،1 1993). بدون داربستي كه بتوان بر روي آن كاركرد ساختمان نمي‌تواند ساخته شود، اما خود داربست باقي نمي‌ماند؛ زماني كه ديگر نيازي نيست داربست‌ها جمع مي‌شوند. به همين قياس، ساختار روانشناسي امروز، در چارچوب و خطوط راهنمايي (داربست‌هايي) كه به وسيله مكاتب فكري پايه‌گذاري شده‌اند ساخته شده است.
برحسب تحول تاريخي مكاتب فكري است كه پيشرفت موجود در روانشناسي را به بهترين وجه مي‌توان درك كرد. مردان و زنان بزرگ كمك‌هاي الهام‌بخشي نموده‌اند، اما اهميت كار آنان هنگامي آشكار مي‌شود كه در زمينه انديشه‌هايي كه قبل از انديشه‌هاي آنان بيان شده ـ انديشه‌هايي كه براساس آن انديشه خود را ساخته‌اند ـ و كارهايي كه بعد از كارهاي آنان صورت گرفته است مورد بررسي قرار گيرند.


خدمت‌هاي تجربه‌گرايي به روانشناسي

با توسعه تجربه‌گرايي، فلاسفه رويكردهاي گذشته نسبت به دانش را كنار گذاشتند. هرچند آنان هنوز هم با بسياري از همان مسائل سر و كار داشتند، اما رويكرد آنان به اين مسائل جزءنگري، ماشين‌گرايي و اثبات‌گرايي بود.
تأكيدهاي تجربه‌گرايي را مجدداً مورد توجه قرار دهيد: نقش اوليه فرآيندهاي احساسي، تجزيه تجربه‌هاي هشيار به عناصر، تركيب عناصر براي تشكيل تجارب پيچيده از راه مكانيسم تداعي و عطف توجه به فرآيندهاي هشيار. نقش عمده‌اي كه تجربه‌گرايي در شكل دادن به علم نوين روانشناسي بازي كرد به زودي روشن خواهد شد. خواهيم ديد كه مسائل مورد علاقه تجربه‌گرايان موضوع اصلي روانشناسي را تشكيل داد.
تا نيمه قرن نوزدهم، فلسفه آنچه را در توان داشت انجام داده بود. توجيه نظريه‌اي براي يك علم طبيعي ماهيت انسان استقرار يافته بود. آنچه لازم بود تا اين نظريه را به واقعيت تبديل كند يك برخورد آزمايشي با موضوع بود و اين كار مي‌رفت تا تحت نفوذ فيزيولوژي آزمايشي با فراهم كردن انواع آزمايش‌هايي كه مبناي روانشناسي نوين را پي‌ريزي كرد ايجاد شود.

پيشرفت‌هايي در فيزيولوژي اوليه

پژوهش‌هاي فيزيولوژيكي كه روانشناسي نوين را تحرك بخشيد و به آن جهت داد دستاورد اواخر قرن نوزدهم است. كوشش در اين زمينه نيز مانند همه زمينه‌هاي ديگر پيشينه خود را داشت، يعني كارهاي اوليه‌اي كه زيربناي فيزيولوژي قرار گرفتند. فيزيولوژي درخلال سال‌هاي دهه 1830 به صورت يك رشته علمي مبتني بر آزمايش درآمد و اين كار در وهله نخست تحت نفوذ يوهانس مولر فيزيولوژيست آلماني (1858ـ1801)، كه از به كار بستن روش‌هاي آزمايشي در فيزيولوژي جانبداري مي‌كرد، صورت پذيرفت.

پژوهش درباره كاركردهاي مغز

چندين نفر از فيزيولوژيست‌هاي اوليه خدمت‌هاي قابل توجهي به مطالعه درباره كاركردهاي مغز كرده بودند. كار آنان به سبب كشف مناطق خاص مغز و توسعه روش‌هاي تحقيق كه بعدها به‌طور گسترده‌اي در روانشناسي فيزيولوژيكي به كار بسته شد براي روانشناسي اهميت دارد. يكي از پيشروان پژوهش درباره رفتار بازتابي يك پزشك اسكاتلندي به نام مارشال هال (1857ـ1790) بود كه در لندن كار مي‌كرد. هال مشاهده كرد چنانچه پايانه‌هاي عصبي حيواناتي كه سرشان از تن جدا شده است در معرض تحريك قرار گيرند تا مدتي به حركت خود ادامه مي‌دهند او چنين نتيجه گرفت كه سطوح مختلف رفتار به قسمت‌هاي مختلف مغز و نظام عصبي وابسته است. او به ويژه چنين فرض كرد كه حركت ارادي به مخ، حركت بازتابي به نخاع، حركت غيرارادي به تحريك مستقيم ساختمان عضلاني و حركت تنفسي به مغز تيره مربوط است.
تجربه‌گرايان بريتانيايي استدلال كرده بودند كه احساس تنها منبع دانش ماست. بسل ستاره‌شناس اهميت احساس و ادارك را در خود علم نشان داده بود. فيزيولوژيست‌‌ها ساخت و كاركرد حواس را تعريف مي‌كردند. اكنون وقت آن رسيده بود كه اين راه ورود به ذهن، يعني تجربه ذهني و ذهن‌گرايانه احساس، مورد آزمايش قرار گيرد و به كميت درآيد. براي پژوهش درباره جسم فنون لازم فراهم شده بود، اكنون براي پژوهش درباره ذهن اينگونه فنون توسعه مي‌يافتند. روانشناسي آزمايشي آماده شروع شدن بود.

آغاز روانشناسي آزمايشي

چهار دانشمند به‌طور مستقيم مسؤول كاربردهاي اوليه روش آزمايشي درباره ذهن، يعني موضوع روانشناسي، بودند: هرمان فون هلمهولتز، ارنست وبر، گستاو تئودور فخنر و ويلهلم وونت همه اين چهار نفر آلماني بودند، در فيزيولوژي آموزش ديده بودند و از پيشرفت‌هاي قابل توجه علوم آگاهي داشتند.

چرا آلمان؟ در قرن نوزدهم، تفكر علمي در بيشتر كشورهاي اروپاي غربي به ويژه انگلستان، فرانسه و آلمان رو به توسعه بود. هيچيك از اين كشورها نسبت به ابزارهاي علمي موردنظر كه به كار گرفته مي‌شدند، جاه‌طلبي، حساسيت، يا خوشبيني انحصارطلبانه نداشتند. پس چرا روانشناسي آزمايشي از آلمان شروع شد، نه در انگلستان يا فرانسه؟ به نظر مي‌رسد پاسخ سؤال اين باشد كه ويژگي‌هاي يگانه‌اي وجود داشت كه علم آلماني را به صورت زمين حاصلخيزتري براي روانشناسي نوين درآورده بود.
تاريخ فكري آلمان در طول يك قرن، راه را براي علم روانشناسي آزمايشي هموار كرده بود. فيزيولوژي آزمايشي به گونه‌اي استوار استقرار يافته و تا درجه‌اي شناخته شده بود كه در انگلستان و فرانسه تا بدين‌ حد پيشرفت نكرده بود. آنچه كه خلق و خوي آلماني ناميده مي‌شود با نوع توصيف‌‌ها و رده‌ بندي‌هاي موردنياز علوم زيست‌شناسي، جانورشناسي و فيزيولوژي تناسب داشت. در فرانسه و انگلستان رويكرد قياسي و رياضي به علم اولويت داشت، درحالي كه در آلمان، با تأكيد بر گردآوري هشيارانه، كامل و دقيق واقعيت‌هاي قابل مشاهده، رويكرد استقرائي پذيرفته شده بود.

روانشناسي باليني


علاوه بر تلاش‌هاي ويتمر در دانشگاه پنسيلوانيا براي به كار بستن روانشناسي در سنجش و درمان رفتار نابهنجار، دو كتاب عزم اوليه در اين رشته را فراهم ساختند. ذهني كه خود را يافت (1908) نوشته كليفورد بيرز كه قبلاً بيمار رواني بوده، محبوبيت زياد پيدا كرده و توجه همگان را به نياز به برخورد انساني با افراد بيمار رواني برانگيخت.
روان‌درماني هوگو مونستر برگر (1909) نيز كه افراد زيادي آن را مي‌خواندند، فنون درمان براي انواع اختلالات رواني را توصيف مي‌كرد. اين كتاب با نشان دادن راه‌هاي خاصي كه بدان طريق مي‌توان به افراد پريشان حال كمك كرد، روانشناسي باليني را ترويج مي‌كرد.
ويليام هيلي، روانپزشك شيكاگو، اولين درمانگاه راهنمايي كودك را در 1909 تأسيس كرد. ديري نگذشت كه تعداد زيادي از اين درمانگاه‌‌ها داير شدند. هدف آنها اين بود كه اختلالات كودكي را زودتر درمان كنند تا اينكه اين مشكلات به صورت آشفتگي‌هاي جدي‌تر در بزرگسالي تبديل نشوند. اين درمانگاه‌‌ها از رويكرد تيمي كه ويتمر معرفي كرده بود استفاده مي‌كردند. در اين شيوه، روانشناسان، روانپزشكان و مددكاران اجتماعي تمام جنبه‌هاي مشكل بيمار را ارزيابي و درمان مي‌كنند.
انديشه‌هاي زيگموند فرويد در رشد روانشناسي باليني مهم بودند و اين رشته را به فراتر از اساس آنكه در درمانگاه ويتمر بود پيش برد. كار فرويد در مورد تحليل رواني بخش‌هايي از نظام روانشناسي و عامه آمريكا را مجذوب ـ و بعضاً خشمگين ـ ساخت. انديشه‌هاي او روانشناسان باليني را با اولين فنون روانشناختي درماني خاص خود مجهز ساخت.
برخلاف اين رويدادها، روانشناسي باليني آهسته پيش مي‌رفت و تا سال 1940 هنوز يك بخش فرعي از روانشناسي بود. براي بزرگسالان پريشان حال، تسهيلات درماني معدودي وجود داشت و درنتيجه، فرصت‌هاي شغلي براي روانشناسان باليني اندك بود. هيچ برنامه آموزشي براي تربيت روانشناسان باليني وجود نداشت و وظايف آنان به‌طوركلي به اجراي آزمون‌‌ها محدود مي‌شد.
در 1941 كه ايالات متحد در جنگ جهاني دوم وارد شد، وضعيت تغيير كرد. بيش از هر چيز ديگر اين رويداد بود كه روانشناسي باليني را زمينه تخصصي عمده و پويا ساخت كه تاكنون چنين بوده است. ارتش براي چند درصد روانشناس باليني كه براي درمان آشفتگي‌هاي هيجاني در بين كاركنان نظامي نياز بود، برنامه‌هاي آموزشي ايجاد كرد.
پس از جنگ نياز به روانشناسان باليني حتي بيشتر بود. مديريت سربازان از جنگ برگشته خود را مسؤول بيش از 40000 كهنه سرباز با مسائل روانپزشكي يافت. بيش از 3 ميليون نفر ديگر به مشاوره حرفه‌اي و شخصي نياز داشتند تا به آنان كمك شود به راحتي به زندگي شخصي (غيرنظامي) برگردند. حدود 315000 كهنه سرباز به مشاوره نياز داشتند تا به آنان كمك كنند با ناتوانايي‌هاي حاصل از زخم‌هاي جنگ سازگاري پيدا كنند. نياز به افراد متخصص بهداشت رواني حيرت‌آور و خيلي بيش از امكانات موجود بود.
مديريت سربازان از جنگ برگشته (VA) براي كمك به تأمين اين نياز بودجه‌اي را به برنامه‌هاي تحصيلات تكميلي در دانشگاه‌‌ها اختصاص داد و به دانشجويان تحصيلات تكميلي كه حاضر بودند پس از اتمام تحصيلات خود در بيمارستان‌‌ها و درمانگاه‌هاي VA كار كنند كمك هزينه تحصيلي پرداخت كرد. اين برنامه‌‌ها نوع بيماراني را كه معمولاً روانشناسان باليني درمان مي‌كردند تغيير داد. پيش از جنگ، بيشتر كار آنان با كودكان بزهكار و مسائل سازگاري بود، اما نيازهاي پس از جنگ كهنه سربازان به اين معني بود كه بيشتر كساني كه درمان مي‌شدند بزرگسالاني با مسائل هيجاني شديدتر بودند. VA (اينك بخش امور كهنه سربازان) هنوز هم تنها نهادي است كه بيشترين روانشناسان را در ايالات متحد استخدام مي‌كند و تأثير آن بر رشته روانشناسي باليني زياد بوده است (مور، 1992؛ وندن باس، كامينگز، ديلئون، 1992).
روانشناسان باليني در مراكز بهداشت رواني، مدارس، تجارت و فعاليت‌هاي خصوصي، نيز اشتغال دارند. امروز روانشناسي باليني بزرگترين رشته از زمينه‌هاي كاربردي است و بيش از يك سوم دانشجويان تحصيلات تكميلي در برنامه‌هاي باليني ثبت‌نام مي‌كنند. هفت بخش از بزرگترين هشت بخش در (انجمن روانشناسي آمريكا) به مسائل بهداشت رواني هم در زمينه دانشگاهي و هم در زمينه كاربردي اختصاص دارند. نزديك به 70 درصد اعضاي انجمن روانشناسي آمريكا در زمينه‌هايي كار مي‌كنند كه جهت‌گيري خدمات بهداشتي دارند (شاپيرو و ويگينز، 1994). در 1993، مجله پول روانشناسي را در بين 50 حرفه بالا رديف چهارم و پر بركت‌ترين اشتغال در قرن بيست‌ويكم، فهرست كرد (ويگينز، 1994).



مفاهيم شخصيت‌گرايانه و طبيعت‌گرايانه تاريخ علمي

براي تبيين اينكه چگونه علم روانشناسي تحول يافت دو رويكرد مي‌توان برگزيد: نظريه شخصيت‌گرايانه و نظريه طبيعت‌گرايانه.


***
نظريه شخصيت‌گرايانه تاريخ علمي


نظريه شخصيت‌گرايانه تاريخ علمي بر انبوه پيشرفت‌ها و خدمات افراد خاص تأكيد مي‌ورزد. طبق اين نظر، پيشرفت‌ها و تغييرات مستقيماً به اراده و نيروي اشخاص منحصر به فردي كه به تنهايي تاريخ را رقم زده و تغيير داده‌اند نسبت داده مي‌شود. بنابراين، طبق اين نظريه، ناپلئون‌ها، هيتلرها، يا داروين‌ها محركان و شكل‌دهندگان رويدادهاي تاريخي عظيم بوده‌اند.
طبق مفهوم شخصيت‌‌گرايانه بدون ظهور اين شخصيت‌ها وقايع تاريخي به وقوع نمي‌پيوستند. اين نظريه چنين نتيجه مي‌گيرد كه درواقع اشخاص زمان‌ها را مي‌سازند.
در اولين نگاه به نظر مي‌رسد كه علم درواقع كار مردان و زنان خلاق و باهوشي است كه جهت آن را تعيين كرده‌اند. ما غالباً هر دوره را با نام فردي كه اكتشاف‌ها، نظريه‌ها، يا ساير خدماتش معرف آن دوره است تعريف مي‌كنيم. ما از فيزيك «انیشتینی»، يا مجسمه‌سازي «ميكل آنژي» صحبت مي‌كنيم. واضح است كه افراد هم در علم و هم در فرهنگ عمومي تغييرات مهم (گاه دردناك) به وجود آورده‌اند كه جريان تاريخ را تغيير داده است.
بنابراين، نظريه شخصيت‌گرايانه داراي امتيازهايي است، اما آيا براي تبيين تحول يك علم يا يك جامعه كافي است؟ نه. بيشتر اوقات كار دانشمندان و فلاسفه در طول زندگي آنها مورد غفلت قرار گرفته يا سركوب شده و بعدها مورد پذيرش واقع شده است.
اين رويدادها نشان مي‌دهند كه جو فرهنگي يا رواني دوران‌ها مي‌تواند تعيين كند كه يك انديشه مورد پذيرش واقع شود يا طرد گردد مورد ستايش واقع شود يا مورد اهانت قرار گيرد. تاريخ علوم مملو از موارد زيادي از طرد اكتشاف‌ها و بينش‌هاي نو است. حتي بزرگترين متفكران و مخترعان به وسيله نيروي زمينه‌اي كه روح زمان خوانده شده، يعني جو يا روح روشنفكري، با محدوديت روبه ‌رو شده است.
پذيرش و كاربرد يك اكتشاف ممكن است به وسيله الگوي فكري غالب محدود شود، اما انديشه‌اي كه براي يك زمان يا در يك مكان زيادتر از اندازه عجيب يا نامتعارف است مي‌تواند در يك قرن بعد يا در نسل بعد به آساني مورد پذيرش قرار گيرد. اغلب تغيير آهسته قاعده پيشرفت علمي است.


***
نظريه طبيعت‌گرايانه تاريخ علمي


بنابراين اين تصور كه شخصيت‌ها سازنده زمان هستند كاملاً درست نيست. شايد همانگونه كه نظريه طبيعت‌گرايانه تاريخ مي‌گويد زمان شخصيت‌ها را مي‌سازد، يا حداقل زمينه را براي پذيرش آنچه شخص بيان مي ‌دارد ممكن مي‌كند. مادام كه روح زمان و ساير نيروهاي اجتماعي كه توصيف كرديم براي انديشه تازه يا رويكرد جديد آماده نباشد، كسي به حرف مدافع يا به وجود آورنده آن انديشه توجه نخواهد كرد، آن را نخواهد شنيد، يا به او خواهند خنديد يا حتي به مرگ محكومش خواهند كرد؛ اين نيز به روح زمان وابسته است.
براي مثال، نظريه طبيعت‌گرايانه چنين پيشنهاد مي‌كند كه اگر چارلز داروين در جواني مرده بود، باز هم در اواسط قرن نوزدهم كس ديگري يك نظريه تكامل ارائه مي‌داد. دانشمند ديگري يك نظريه تكامل را مطرح مي‌كرد (اگرچه الزاماً عين نظريه داروين نبود)، زيرا جو روشنفكري آن زمان راه تازه‌اي را براي توجيه تبار نوع انسان مي‌طلبيد.
اثر بازداري يا به تأخيراندازي روح زمان نه تنها در سطح فرهنگي بلكه در درون خود علم، جايي كه آثارش مي‌تواند حتي قطعي‌تر باشد، نيز عمل مي‌كند. همانگونه كه گفتيم، موارد زيادي از اكتشاف‌هاي علمي وجود دارند كه براي مدت مديدي مسكوت مانده و آنگاه دوباره كشف و مورد تمجيد قرار گرفته‌اند. براي نمونه، مفهوم پاسخ شرطي ابتدا در سال 1763، به وسيله يك دانشمند اسكاتلندي به نام رابرت ويت پيشنهاد شد، اما در آن زمان هيچكس به آن علاقه‌مند نبود. بيشتر از صد سال بعد، زماني كه پژوهشگران روش‌هاي عيني ‌تري را به كار بستند، فيزيولوژيست روسي، ايوان پاولف براساس گسترش مشاهدات ويت نظام جديدي از روانشناسي را پايه‌گذاري كرد.
پس هر اكتشافي بايد منتظر زمان خودش بماند. بنا به گفته يكي از روانشناسان «در اين جهان چيزهاي خيلي تازه‌اي وجود ندارند، آنچه امروز به عنوان اكتشاف مطرح مي‌شود، اكتشاف دوباره يك نفر دانشمند از پديده‌اي شناخته شده است» (گازانيگا، 1988، ص. 231).
موارد كشف‌هاي همزمان نيز نظريه طبيعت‌گرايانه را تأييد مي‌كنند. اكتشاف‌هاي مشابه به وسيله افرادي كه از نظر جغرافيايي دور از هم كار مي‌كرده و اغلب از كار يكديگر بي‌اطلاع بوده‌اند صورت گرفته است. در سال 1900، سه پژوهشگر كه يكديگر را نمي‌شناختند به‌طور همزمان، كار گياه ‌شناس اطريشي، گريگور مندل را كه نوشته‌هايش در مورد ژنتيك براي مدت 35 سال مورد غفلت قرار گرفته بود دوباره كشف كردند.
مواضع نظري غالب در يك زمينه علمي مي‌تواند توجه به ديدگاه‌هاي جديد را مانع گردد. يك نظريه يا ديدگاه ممكن است قدرت‌مندانه مورد تأييد اكثريت دانشمندان باشد كه براي هرگونه پژوهش يا مسأله جديد اشكال ايجاد كند. يك نظريه تثبيت يافته همچنين مي‌تواند راه‌هاي سازمان دادن يا تحليل داده‌ها را تعيين كند و حتي نوع نتايج پژوهشي كه اجازه انتشار در نشريات علمي را مي‌يابند مشخص سازد.
يافته‌هايي كه با ديدگاه‌هاي موجود متناقض يا مخالف‌اند ممكن است توسط هيأت تحريريه نشريات كه نقش سانسورگر را ايفا مي‌كنند رد شوند تا به وسيله طرد كردن يا ناچيز شمردن يك انديشه انقلابي يا يك تفسير غيرمعمول، دنباله ‌روي از تفكر موجود را تحميل نمايند.
در سال‌هاي دهه 1970 وقتي كه جان گارسياي روانشناس، سعي كرد تا نتايج پژوهشي را كه نظريه يادگيري S-R (محرك ـ پاسخ) غالب را به چالش مي‌طلبيد منتشر كند چنين موردي به وقوع پيوست. نشريات مدافع خط فكري آن زمان از پذيرفتن مقاله گارسيا سر باز زدند، اگرچه به نظر مي‌رسيد كار خوبي انجام شده و شناخت حرفه‌اي و جوايز معتبر را نيز كسب كرده بود.
گارسيا به ناچار يافته‌هاي خود را در مجلات ناشناخته‌تري كه داراي تيراژ كمتري بودند منتشر ساخت و درنتيجه انتشار انديشه‌هايش به تأخير افتاد (لوبك و آپفلبام، 1987).
روح زمان درون يك علم مي‌تواند بر روش‌هاي پژوهش، نظريه‌پردازي و تعريف موضوع علم موردنظر اثر بازدارنده داشته باشد. ما در بخش های بعد تمايل اوليه در روانشناسي علمي را به تأكيد بر آگاهي و جنبه‌هاي ذهني ماهيت انسان توصيف خواهيم كرد.
تا سال‌هاي دهه 1920 نمي‌شد گفت كه روانشناسي نهايتاً «ذهنش را از دست داده»، آنگاه هشياري‌اش را به‌طور كامل از دست داد! اما نيم قرن بعد، تحت تأثير روح زمان ديگري، روانشناسي شروع به كسب مجدد هشياري به عنوان يك مسأله قابل ‌قبول براي پژوهش نمود و اين امر در راستاي جو درحال تغيير روشنفكري دوران‌ها صورت گرفت.
شايد بتوانيم اين موقعيت را با مقايسه آن با تكامل نوعي موجود زنده آسان‌تر درك كنيم. هم علم و هم يك نوع موجود زنده در پاسخ به شرايط و تقاضاهاي محيط تغيير يا تكامل مي‌‌يابند. در طول زمان چه بر سر يك نوع مي‌آيد؟ مادام كه محيط آن عمدتاً ثابت باقي بماند تغييرات اندكي رخ خواهد داد. اما اگر محيط تغيير كند نوع بايد با شرايط جديد سازگار شود يا منقرض گردد.
به همين قياس، يك علم نيز در زمينه محيطي كه بايد به آن پاسخگو باشد وجود دارد. محيط آن علم، روح زمان آن، آنقدر كه روشنفكري است جنبه فيزيكي ندارد. اما مثل محيط فيزيكي، روح زمان نيز در معرض تغيير قرار دارد.
اين فرآيند تكاملي در طول تاريخ روانشناسي قابل مشاهده است. وقتي كه روح زمان از گمانه‌زني، مراقبه و شهود به عنوان راه‌هاي حقيقت‌يابي طرفداري مي‌كرد، روانشناسي نيز همين روش‌ها را ترجيح مي‌داد. وقتي كه روح زمان رويكرد مشاهده‌اي و آزمايشي را برگزيد، روش‌هاي روانشناسي نيز همين مسير را دنبال كردند. هنگامي كه در شروع قرن بيستم يك شكل از روانشناسي در دو خاك مختلف روشنفكري كاشته شد، به دو نوع روانشناسي تبديل گشت. اين اتفاق وقتي كه شكل اصلي آلماني روانشناسي به ايالات متحد مهاجرت كرد به وقوع پيوست و به شكلي كاملاً آمريكايي تغيير يافت، در صورتي كه آن روانشناسي كه در آلمان باقي ماند به نحوي متفاوت رشد كرد.
تأكيد ما بر روح زمان اهميت مفهوم شخصيت‌گرايانه در تاريخ علم، يعني مساعدت‌هاي زنان و مردان بزرگ را انكار نمي‌كند، بلكه از ما مي‌خواهد تا آنان را از چشم‌اندازهاي ديگري مورد ملاحظه قرار دهيم. امثال چارلز داروين يا ماري كوري به تنهايي از طريق نيروي خلاق خود دوره تاريخ را تغيير نمي‌دهند. آنان صرفاً به اين دليل كه قبلاً راه به طريقي هموار شده است قادر به انجام اين كار هستند؛ اين موضوع درباره هر شخصيت مهم تاريخ روانشناسي صادق بوده است.
بنابراين، ما معتقديم كه تحول تاريخي روانشناسي را بايد برحسب دو رويكرد تاريخي شخصيت‌گرايانه و طبيعت‌گرايانه مورد ملاحظه قرار داد، هرچند كه به نظر مي‌رسد روح زمان نقش مهمتري را ايفا مي‌كند.
وقتي كه عالمان و دانشمندان انديشه‌هايي بسيار فراتر از جو زمان خود ابراز مي‌داشتند، احتمالاً بينش‌هاي آنها در گمنامي از بين مي ‌رفت. كار انفرادي خلاق بيشتر مثل يك منشور است تا يك چراغ راهنما يعني روح هوشمندانه زمان را منتشر، كامل و بزرگ مي‌كنند، گرچه هر دو پيش‌رو را روشن مي‌سازند.

آغاز علم نوين

اشاره كرديم كه قرن هفدهم شايد پيشرفت گسترده‌اي در علوم بود. تا آن زمان فلاسفه براي يافتن پاسخ پرسش‌هاي خود به گذشته نگاه مي‌كردند، يعني به آثار ارسطو و ساير انديشمندان قديمي و به انجيل. جزم‌انديشي، يا اظهارات كليساي قانوني و مشروع و مراجع، نيروهاي حاكم بر مطالعه و تحقيق بودند.
در قرن هفدهم نيروي جديدي حاكم شد: تجربه‌گرايي، يعني جست ‌وجوي دانش از راه مشاهده و آزمايش. دانشي كه از گذشتگان به آيندگان رسيده بود مورد ترديد قرار گرفت. به جاي آن، عصر طلايي قرن هفدهم بر اثر اكتشاف‌ها و بينش‌هايي كه ماهيت دگرگون يافته بررسي‌هاي علمي را منعكس مي‌كرد درخشش يافت.
در ميان متفكران بسياري كه خلاقيت آنان مشخصه آن دوره بود، دكارت به‌طور مستقيم به تاريخ روانشناسي جديد خدمت كرد. او با آثار خود پژوهش علمي را از اعتقادهاي خشك و سنتي الهيات كه قرن‌ها آن را مهار كرده بود آزاد كرد.
دكارت نماد انتقال به عصر نوين علم به شمار مي‌رود و او فكر ماشين‌گرايي ساعت‌گونه را درباره بدن انسان به كار بست. بدينسان، مي‌توان گفت كه او عصر روانشناسي نوين را پايه‌گذاري كرد.
در بخش هاي ديگر به روند رو به رشد علم روانشناسي و زندگي و آثار و عقايد دانشمندان اين رشته خواهيم پرداخت .
در بخش هاي ديگر به روند رو به رشد علم روانشناسي و زندگي و آثار و عقايد دانشمندان اين رشته خواهيم پرداخت .

فرضيه تغييرپذيري و افسانه برتري مردانه


در بسياري از رشته‌هاي علمي دانشگاهي در اروپا و ايالات متحد به‌طور سنتي زنان از كالج‌ها و دانشگاه‌ها كنار گذاشته مي‌شدند. براي مثال، وقتي كه دانشگاه هاروارد در 1636 تأسيس شد، زنان را نمي‌پذيرفت. تا سال‌‌هاي دهه 1930 طول كشيد كه بعضي كالج‌هاي آمريكا ممنوعيت‌هايشان را كاهش دادند و زنان را در دوره‌هاي كارشناسي پذيرفتند.
دليل عمده اين محدوديت اين باور بود كه به اصطلاح مردان از لحاظ ذهني بر زنان برتري دارند. چنين فرض مي‌شد كه حتي اگر فرصت‌هاي تحصيلي مشابه با مردان به زنان نيز اعطا مي‌شد كمبودهاي ذاتي ذهني، زنان را از دستيابي به اين موهبت‌ها باز مي‌داشت. دانشمندان برجسته قرن نوزدهم مثل چارلز داروين، همينطور بيشتر روانشناسان آن روز (ازجمله هال، ثرندايك، كتل و فرويد) اين ديدگاه را پذيرفته بودند.
مقدار بيشتري از افسانه برتري مردانه از نظريه‌هاي داروين مربوط به تغييرپذيري مردان مشتق مي‌شود. داروين يافت كه در بسياري از گونه‌ها نرها دامنه گسترده‌تري از رشد خصوصيات جسماني و توانايي‌ها را در مقايسه با ماده‌ها نشان مي‌دهند. همچنين معلوم شد كه خصوصيات و توانايي‌هاي ماده‌ها بيشتر در حول متوسط دور مي‌زند. تصور بر اين شد كه اين گرايش به مركز در نزد ماده‌ها موجب مي‌شود زنان از احتمال كمتري
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

نقش رنگها در بهبود بخشيدن به زندگي

Image
تا به حال شده است براي اين كه احساس آرامش بيشتري كنيد خودتان را بين ملحفه هاي سبزرنگ بپيچانيد تا به خواب رويد؟
آيا برايتان پيش آمده هنگام انجام يك مصاحبه شغلي لباسي به رنگ قرمز بپوشيد و آن را عامل موفقيت خود بدانيد؟
آيا رنگهايي كه در لباس و دكوراسيون خانه شما به كار رفته اند مي توانند رفتار و سطح انرژي يا زندگي شما را بهبود بخشند؟ مي توانيد امتحان كنيد.

 

سبز ليمويي:
پوشيدن لباسي به اين رنگ يا استفاده از آن در تزيين و دکوراسيون منزل مي تواند توانايي منطقي و پيگير بودن شما را بيفزايد.
سبز ليمويي به شما اين امکان را مي دهد که بفهميد براي پيشرفت بيشتر خود به چه چيزي نياز داريد.

سبز:
لباس يا دکوراسيون سبزرنگ کمک مي کند احساس نزديکي بيشتري با طبيعت داشته باشيد و نيز باعث مي شود به ديگران احساس راحتي و آرامش بيشتري ببخشيد.
استفاده از اين رنگ همانند يک خاک حاصلخيز باعث مي شود دنيايي پربار براي شما به وجود آيد. طبيعت ذاتي اين رنگ که نوعي توازن و تعادل در خود دارد، شما را تشويق مي کند به نجواي درون خود گوش دهيد و بفهميد براي اين که شما و ديگران از احساس راحتي بيشتري برخوردار باشيد به چه چيزي نياز داريد.

 

سبز كله اردكي:
اين رنگ توانايي شما را در قدرت انتقال فکر افزايش مي دهد. همچنين باعث مي شود سياست بيشتري در زندگي تان داشته باشيد.
استفاده از اين رنگ که نوعي آبي آميخته با سبز است به شما اين باور را القا مي کند که مي توانيد با دست خود آينده اي دلخواه بسازيد.

 

آبي:
لباس و آرايش آبي رنگ ، شما را بيشتر رويايي مي کند و الهامات شما را افزايش مي دهد. اين رنگ بسيار آرامش بخش بوده و باعث متمرکز شدن افکارتان مي شود.
اثر آرامش بخش اين رنگ باعث مي شود برنامه ها و افکار مغشوش از ذهنتان خارج شوند و روياها و اهدافتان نظم و ترتيب بيشتري بگيرند.

 

نيلي:
رنگ لباس يا تزيينات و آرايشي که به رنگ نيلي باشد مي تواند قدرت خطرپذيري شما را افزايش دهد. نيلي اعتماد به نفس بيشتري به شما مي دهد تا به نقشه هايي که در سر مي پرورانيد جامه عمل بپوشانيد.
استفاده از رنگ نيلي که نوعي آبي آميخته با قرمز است ، کمک مي کند آينده اي خوب و برنامه ريزي شده را براي خودتان ايجاد کنيد.
اين رنگ به شما کمک مي کند دلواپسي هايتان را به کارهايي مثبت تبديل کنيد.

 

بنفش:
رنگ بنفش بر خيالپردازي شما مي افزايد و کمک مي کند احساس قدرت و اختيار بيشتري کنيد.اين رنگ همچنين سبب تقويت کردن عمق احساسات شما مي شود و شما را صاحب اراده اي مصمم تر مي کند و توانايي تان را در ارائه راهبردهاي جديد در زندگي افزايش مي دهد.

 

بنفش تيره:
اين رنگ اشتياق و خوشبيني شما را افزايش مي دهد. استفاده از اين رنگ به شما الهام مي کند بايد کاري جديد را آغاز کنيد.
اگر لباسي به اين رنگ بپوشيد يا در دکور منزلتان از اين رنگ بهره گيريد بد گماني شما را کاهش مي دهد و فرصتهاي جديدي را براي شما مي گشايد.

 

قرمز:
لباس و آرايش قرمزرنگ شما را بيشتر اهل عمل مي کند و پرمايه و مبتکر مي سازد. استفاده از قرمز آتشين به شما علم و قدرت اين را مي دهد که حرف دلتان را براحتي بزنيد و آنچه را دوست داريد به دنيا بگوييد.

 

نارنجي پررنگ:
استفاده از اين رنگ در لباس و دکور منزلتان کمک مي کند به شخصيت خود احترام بيشتري بگذاريد. نارنجي پررنگ شما را تشويق مي کند تا خودتان را قبول داشته باشيد و آنها را که دوستشان داريد، تحسين کنيد.

 

نارنجي:
رنگ نارنجي به شما احساس شهامت و بيباکي مي دهد. اين رنگ که گرمترين رنگ اتمسفر است نظم و ترتيبي را که نياز داريد تا انتظارات غيرواقعي را از خود دور کنيد به شما مي بخشد.

 

طلايي:
استفاده از رنگ طلايي در لباس و آرايش يا وسايل منزل باعث مي شود احساسات و سرزندگي شما بيدار شود. استفاده از رنگ طلايي به شما نيرويي مي بخشد تا آن چيزي را که باعث خرسندي و رضايت خاطرتان مي شود، پيدا کنيد.

 

زرد:
رنگ زرد باعث مي شود ذهنتان بيشتر باز شود. استفاده از رنگ زرد که روشن ترين رنگ در طيف است ذهني سيال تر و بازتر را براي شما خلق مي کند.
اين رنگ سبب مي شود نقطه نظرات ديگران را بهتر بفهميد و سياست بيشتري در زندگي خود اعمال کنيد.

 

سياه:
استفاده از اين رنگ باعث مي شود توانايي بيشتري در تمرکز کردن داشته باشيد. استفاده از رنگ مشکي ، يعني غيبت نور، ناشناخته ها را به شما نشان مي دهد.
در تاريکي ، افکار شما باطني و دروني شده و بهتر مي توانيد برروان و احساسات درست خود تمرکز کنيد.

 

قهوه اي:
لباس قهوه اي رنگ يا اتاقي که به اين رنگ تزيين شده باشد، آگاهي و هوشياري شما را افزايش مي دهد. اين رنگ به شما کمک مي کند واقعيت هر موقعيتي را بهتر دريابيد و بدانيد چه چيزي براي شما بهترين خواهد بود.

 

سفيد:
لباس يا دکوراسيون سفيدرنگ قدرت تحليل شما را افزايش مي دهد. استفاده از رنگ سفيد که اصل همه رنگهاست ، به شما احساس آزادي و رهايي بيشتري مي بخشد.
اين رنگ هر موقعيت يا ارتباطي را که باعث مي شود بتوانيد از حل مشکلاتتان برآييد براي شما روشن مي کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

روانشناسی بلوغ

 
روانشناسی بلوغ    
Image
روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگیهای مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگسالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تاریخچه روان شناسی بلوغ
در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و همچنین به تغییرات روانی همزمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان" "ژاک" "روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه سن برنارد به بوسوئه و همچنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را تولد ثانوی نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط برنمایم در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهشهای گسترده استانلی هال به عنوان پدر روان شناسی بلوغ (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روانشناسی شد.

مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ
 
مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی
بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولا پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دشواری است. عمدتا توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.
ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ
از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.
 
عوامل موثر در بلوغ
در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.
 
بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت
از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانیهای ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.
 
ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی
از آنجائیکه بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.
در بررسی ویژگیهای بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتا از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسشهایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.

بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهشهای اریمان و همینطور تحقیقات لاندیس بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه بدوی ، روستایی و شهری را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.
پژوهشهای مارگرت مید در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندامهای داخلی مثل قلب ، ششها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکمتر می‌سازد.
یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگیهای نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاریها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند
.
به عنوان مثال آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزیهای مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.
 
روش پژوهش در روانشناسی بلوغ
روش و پژوهش در این حوزه نیز همچون سایر حوزه‌های روانشناسی با روشهای علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روشهای آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تست روانشناسی شخصیت

تست روانشناسي شخصيت

اين پنج حيوان را به ترتيب اولويت از نظر خودتان مرتب کنيد:

ببر– گاو– خوک – اسب – گوسفند

پاسخ تست:

-
خوک: ميزان علاقه ي شما را به مال و ثروت دنيوي بيان مي کند.

-
گاو: نشان دهنده ي اهميت کار و مشغله براي شماست.

-
اسب: بيانگر اهميت خانواده تان است.

-
گوسفند: ميزان اهميت شما به عشق و زندگي را نشان مي دهد.

-
ببر: نشان غرور شماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی

روانشناسی رشد ضریب 2 :
روانشناسی رشد - جمعی از مولفان
روانشناسی رشد- جمهری
پیشگامان روانشناسی رشد - ویلیام سی کرین
مفاهیم در روانشناسی رشد کودک - احدی و بنی جمال
روانشناسی رشد- احدی و محسنی
روانشناسي رشد - شعاري نژاد
رشد و شخصیت کودک- ماسن و همکاران (مهشيد ياسائي)
ژنتیک 1 و 2 - منصور و دادستان
روانشناسی رشد 1 و 2 - لورا برک ترجمه سيد محمدي

روانشناسی بالینی :
روانشناسی بالینی - پرون
روانشناسی بالینی - شاملو
راهنمای سنجش روانی 1 و 2- پاشا شریفی
روانشناسی بالینی فیرس - ترجمه فیروز بخت
روانشناسی بالینی- جودیت تاد نشر رسا

روانشناسی مرضی ضریب 2:
مرضی 1 و 2- دادستان
آسیب شناسی روانی 1 و 2 - حسین آزاد
آسیب شناسی روانی- شاملو
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه بهمن نجاريان
آسيب شناسي رواني 1 و 2- ترجمه سيد محمدي

روانشناسی فیزیولوژیک و انگیزش و هیجان ضریب 1:
فیزیولوژیک - روحانی
فیزیولوژیک - کارلسون
فیزیولوژیک - خداپناهی
فيزيولوژيک - كالات
انگیزش و هیجان - مارشال ریو
انگیزش و هیجان - خداپناهی
انگیزش و هیجان - براهني


روانشناسی کودکان استثنایی ضریب 2 :
کودکان استثنایی - میلانی فر
کودکان استثنایی - سیف نراقی
کودکان استثنایی - کافمن و هالابان (مجتبي جواديان)
کودکان استثنایی - غلامعلي افروز

علم النفس ضریب 1 :
علم النفس - حسن احدی و بنی جمالی
رشد شخصیت از دیدگاه دانشمندان اسلامی - احمدی
روانشناسي از ديدگاه غزالي جلد 1و 2 - ترجمه دكتر حجتي
علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي- ترجمه دكتر بهشتي انتشارات رشد

زبان تخصصی ضریب 2 :
متون اصلی هیلگارد - (خلاصه ها و فصل آخر) كيانوش هاشميان


آمار و روشهای تحقیق ضریب 1 :
احتمالات و آمار کاربردی - دلاور
روش تحقیق در علوم انسانی و علوم اجتماعی- دلاور
روش تحقیق در روانشناسی - دلاور
پایه های پژوهش - هومن
روش های آماری - پاشا شریفی

روانشناسی عمومی ضریب 2 :
هیلگارد - براهنی
سانتراک - فیروزبخت

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

رنگ قرمز بر موفقيت تاثير مي‌گذارد

دانشمندان آمريكايي و آلماني دريافته‌اند كه رنگ قرمز مي‌تواند بر چگونگي عملكرد افراد تاثير داشته باشد و مانع نهايت تلاش افراد در آزمون‌ها شود.

به گزارش خبرگزاري يونايتدپرس از روچستر، محققان "دانشگاه روچستر" و "دانشگاه مونيخ" با بررسي تاثير رنگ قرمز بر عملكرد ذهني دريافتند كه اگر افراد قبل از آزمون حتي ذره‌اي رنگ قرمز ببينند ، عملكرد آنها به اندازه چشمگيري تحت تاثير قرار خواهد گرفت.

پروفسور "اندرو اليوت" روانشناس در دانشگاه روچستر كه رياست محققان را در اين مطالعه بر عهده داشت گفت، پژوهشگران دريافتند زمانيكه افراد قبل از آزمون حتي ذره‌اي رنگ قرمز مشاهده كنند آنها اين رنگ را با خطاها و شكست‌ها ارتباط مي‌دهند و در عوض در آزمون ضعيف عمل مي‌كنند.

ايليوت گفت، مشخصا رنگ ارزش زيبايي دارد اما مي‌تواند حامل معناي ويژه اي باشد و اطلاعات خاصي را انتقال دهد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

روانشناسی دروغ


تقريبا همه دروغ مي گويند، اما دروغ داريم تا دروغ. جان هالند راست مي گويد دروغ داريم تا دروغ: دروغ شاخ دار، دروغ مصلحت آميز، دروغ كودكانه و... اما دروغ هاي بي خطر يا كم خطري هم هست كه همة ما در زندگي روزمره مان زياد گفته يا شنيده ايم. در زمانه اي كه مي شود به كمك انواع روش هاي ارتباطي، ياد بگيريم كه صادق باشيم و با يكديگر با احترام رفتار كنيم، چرا به دروغ گويي عادت كرده ايم و چگونه مي توانيم از شر اين عادت مزاحم، خلاص شويم؟ روان شناسان به اين پرسش ها، پاسخ هاي علمي و دقيقي مي دهند.

۱ دروغ گوهاي مرضي:

فرايند دروغ گويي از سن 4 تا 5 سالگي آغاز مي شود، يعني همان زماني كه كودك، نسبت به استفاده از زبان، آگاهي پيدا مي كند. البته دروغ كودكان، معمولا بي ضرر و صرفا به قصد رهايي از مخمصه يا رسيدن به آن چيزي است كه دوست دارند داشته باشند. اما در ميان بزرگسالان، اگر دروغ هاي مصلحتي را كنار بگذاريم، به اشخاصي برمي خوريم كه خيلي زياد و در مسائل كوچك و بزرگ، دروغ مي گويند. روان شناسان به اين افراد مي گويند: دروغ گوهاي مرضي.
دروغ گوهاي مرضي، دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا اين كه از مجازات فرار كنند. البته در بيشتر مواقع، آن هايي كه از چنين افرادي دروغ مي شنوند، خودشان تا درجاتي متوجه اند كه فرد مقابل شان دارد دروغ مي گويد و چه بسا كه دلشان هم براي آن فرد بسوزد كه چرا چنين ذهن بيماري دارد.
دستة ديگري از دروغ گوها هستند كه حساب شده، عامدانه و براي كسب منافع شخصي، دروغ مي گويند و اين كار را هم زياد و به صورت حرفه اي انجام مي دهند. روان شناسان، اين افراد را جزو شخصيت هاي ضداجتماعي طبقه بندي مي كنند. اين گروه معمولا زياد سر و كارشان به پليس، دادگاه و زندان مي افتد. دروغ گويي معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر مي شود. چرا كه اصل بر اين است كه وقتي آدم يك دروغ مي گويد، بعدها ناچار مي شود كه براي رفع و رجوع آن دروغ، دروغ هاي بيشتري بگويد.
 
۲ تمرين حقيقت:
چرا؟ اصلا چرا دروغ مي گوييم؟ روان شناسان، برخي از مهم ترين دلايلي را كه باعث مي شود دروغ بگوييم، اين گونه فهرست مي كنند:
مي خواهيم از درگيري پرهيز كنيم.
نمي خواهيم باعث خشم يا صدمة كسي بشويم.
نمي خواهيم احساسات كسي را جريحه دار كنيم.
مي خواهيم كسي را تخريب يا روحيه اش را تضعيف كنيم.
مي خواهيم احترام و تحسين ديگران را جلب كنيم.
دوست داريم به قدرت بيشتري برسيم.
نمي خواهيم با حقيقت تلخي دربارة خودمان مواجه شويم.
دوست نداريم به اشتباهات مان اعتراف كنيم.
مي خواهيم فعلا روي قضيه اي را بپوشانيم، به اين اميد كه شايد بعدا اوضاع، بهتر شود.
جالب اين كه خيلي از مواقع، ممكن است نيت شخص دروغ گو هم خيرخواهانه باشد، هر چند كه دروغ گويي در اكثر مواقع، ريشه در خود شخص و خودخواهي شخص دروغ گو دارد.
اما سؤال مهم تر، اين است كه آيا مي توانيم با يادگيري و تمرين مهارت هاي ويژه اي، خودمان را مقيد كنيم كه هميشه و تحت هر شرايطي، حقيقت را بگوييم و از دروغ گويي خودداري كنيم؟ پاسخ روان شناسان، اين است كه بله، اين كار در بيشتر مواقع امكان پذير است، اما به تمرين و ممارست نياز دارد. بايد ياد بگيريم الگوهاي فرار از حقيقت را كه در ذهنمان شكل گرفته، كم كم از بين ببريم تا بتوانيم نوعي رابطة سالم و احترام آميز را با مخاطبان مان سر و شكل بدهيم.

3 تغيير ذهنيت:
با فرض اين كه شخص دروغ گو از نظر رواني دچار مشكل حادي نيست، روان شناسان مي گويند كه دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعي انتخاب اشتباه مي زند و از بين راست و دروغ، دروغ را انتخاب مي كند تا به زعم خودش، شرايط را به نحو مؤثري مديريت كرده باشد. دروغ گويي هاي بي خطر يا كم خطر نيز در بيشتر موارد، صرفا ريشه در يك تنبلي ذهني دارد و به شكل يك عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ مي كند.
روان شناسان اعتقاد دارند براي كسي كه به دروغ گويي عادت كرده، بهتر اين است كه اول از همه، ذهنيت (mindset) خودش را تغيير بدهد تا بتواند راست گويي مهارتي (skillful honesty) را بياموزد و به كار ببندد.
 
۴ تصميم عجولانه، ممنوع:
چه چيزي باعث مي شود ما به اين فكر بيفتيم كه دروغ گفتن، بهترين راه حل در وضعيت موجود است؟ چه ترسي در پشت اين انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از اين كه اشتباه كرده باشيم؟ ترس از اين كه ديگران از ما خوششان نيايد؟ ترس از اين كه قادر نباشيم حقيقت را در قالبي محترمانه، قابل پذيرش و قابل تحمل عرضه كنيم؟
چرا فكر مي كنيم كه دروغ در شرايط خاصي مي تواند نتيجة خوبي به همراه داشته باشد؟ و...
سؤالات بالا را به دقت بررسي كنيد و دربارة پاسخ هايتان عادلانه قضاوت كنيد. وقتي انگيزه هاي دروغ گويي تان معلوم شد، بهتر مي توانيد خودتان را مجهز كنيد تا اگر دوباره سر و كلة ميل به دروغ گويي پيدا شد، آن را از سر راه برداريد.
اما قبل از اين كه بخواهيد كاري بكنيد يا عكس العملي از خودتان نشان بدهيد، تمام گزينه هاي احتمالي را بررسي كنيد. دروغ گويي در خيلي از موارد، نتيجة تصميم گيري هاي عجولانه و عاري از تدبير است. وقتي متوجه شديد كه داريد دروغ سر هم مي كنيد، مكث كوتاهي بكنيد و از مخاطب خودتان اجازه بخواهيد تا بار ديگر، سؤال او و شرايط و موضوع مورد بحث را بررسي كنيد. شايد زمان، اين اجازه را به تان بدهد كه سر و ساماني به افكار تان ببخشيد. در همين زمان مي توانيد در كنار بررسي مسأله، نيت و انگيزة خود تان را نيز ارزيابي كنيد.ذهنتان را متوجه شخص يا جملة قصاري كنيد كه شما را به راست گويي دعوت مي كند. چه بهتر كه پيشاپيش، مجموعه اي از اين نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم كرده باشيد يا پيشاپيش، فهرستي از كساني را كه دوستشان داريد و مورد احترام تان هستند، گردآورده باشيد. صادقانه از خودتان بپرسيد كه در شرايط كاملا واقع بينانه، اگر راستش را بگوييم، بدترين اتفاقي كه ممكن است بيفتد، چيست؟
 
۵ درك طرف مقابل:
تصور كنيد شما باعث شده ايد موقعيتي متفاوت از آن چه كه بايد، به وجود بيايد و فرض كنيد كه شما مسبب اين وضع نابهنجار بوده ايد. اگر فكر مي كنيد كه شايد با بحث بتوانيد به يك درك متقابل برسيد و تلخي حاصل از ابراز حقيقت را بگيريد، بهتر است از اين نوع عبارات و جملات استفاده كنيد:
شايد اين حرفي كه مي خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا صبور باشيد...
برداشت من اين است كه... آيا شما هم چنين برداشتي داريد؟
مي دانم كه شايد اشتباه كرده باشم، اما مي خواهم شما هم بدانيد كه...
سعي كنيد حتما نشان بدهيد كه احساس طرف مقابل را درك مي كنيد. مثلا ابتدا بگوييد: من درك مي كنم كه تو عصباني هستي و... و سپس نظر خودتان و در صورت امكان، راه حل هاي پيشنهادي تان را ارائه دهيد. سعي كنيد احساستان را به نوعي در كلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل كنيد: من هم از اين كه فلان كار، رأس زمان مقرر تمام نمي شود، واقعا ناراحتم. شما مي توانيد اين ناراحتي را در صدا و چهرة من ببينيد... سپس توضيح بدهيد كه قصدتان اين نبوده و سريع نتيجه گيري كنيد كه: الان مي خواهم در حضور شما برنامه اي تنظيم كنم كه هر چه سريع تر، كار تكميل شود. و دقيقا مشخص كنيد كه كدام بخش از گفته هايتان واقعيت است و كدام بخش، تصورات و نظرات شماست. اگر اين كار را نكنيد، ممكن است كم كم به سراغ جعل واقعيت و نهايتا سراغ دروغ گويي برويد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

فراروانشناسی

فرا روانشناسی که همواره در بحث از هشیاری و حالتهای مختلف هشیاری ، اشاره‌ای نیز به آن می‌کنند شاخه‌ای است که با توانائیهای خارق‌العاده و غیرطبیعی انسانها سر و کار دارد و به دو پرسش می‌خواهد پاسخ دهد:
  • اینکه آیا آدمیان می‌توانند از راههایی غیر از حواس پنجگانه خود اطلاعاتی بدست آورند؟
  • آیا می‌توان از طریق ذهن بر رویدادهای طبیعی اثر گذاشت؟ پدیده‌های فرا روانی نیز یکسری تجریبات ذهنی و ادعاهای مبهم برخی افراد می‌باشند.



تصویر

تاریخچه فراروانشناسی

چنین تجریبات و پدیده‌هایی در همه زمانها و در همه فرهنگها و جوامع گزارش شده‌اند و اکثرا هم شبیه هم هستند. درباره پیدایش شاخه فرا روانشناسی که چنین پدیده‌هایی را بررسی و مطالعه می‌کند، باید گفت که تا نیمه دوم قرن 19 ، چنین پدیده‌هایی را از نظر علمی غیر ممکن می‌دانستند. اما معدودی از پیشگامان که به محققان روحی مشهور شدند باعث پیدایش شاخه فرا روانشناسی شدند و انجمنهایی را برای بررسی علمی اینگونه پدیده‌ها تاسیس کردند.

سیر تحولی رشد انجمن‌ها

اولین انجمن در سال 1882 در انگلستان پایه ریزی شد که تلاش عمده آن این بود که ادعاهای یک فرقه به نام فرقه روح‌گرایی را بیازماید. این فرقه ادعا می‌کند که به کمک مدیوم‌ها یا واسطه‌ها ، یک شخص زنده می‌تواند با دنیای متعلق به ارواح مردگان ارتباط برقرار کند. بعدها ویلیام جیمز از آمریکا و ویلیام مکدوگال از انگلستان آزمون‌هایی را برای تله‌پایی طرح کردند و بالاخره در سال 1935 بود که مرکزی دایمی برای تحقیقات فرا روانی تاسیس گردید که مدیریت آن بر عهده جوزف بنکس راین بود. از آن زمان به بعد ، آزمایش‌های متعددی در زمینه پدیده‌های فراوانی انجام شده است که فقط تعداد کمی از آنها امیدبخش بوده و چنین پدیده‌هایی را تائید کرده‌اند.

پدیده‌های فرا روانی

بیشتر دانشی که ما در مورد جهان بدست می‌آوریم از راه این حواس به ما انتقال می‌یابد و بنظر می‌رسد حواس پنجگانه پایه تمام آگاهی ما از انسان می‌باشد. و اما پدیده‌های فرا روانی یکسری ادعاهای مبهم و اسرار آمیز درباره ذهن هستند که توجه عامه مردم را به خود جلب کرده‌اند. این پدیده‌ها نوعی فرایند تبادل اطلاعات و انرژی هستند که در حال حاضر با علوم شناخته شده قابل توضیح نیستند. عالم این موارد در شاخه‌ای به نام فرا روانشناسی مطالعه و بررسی می‌شوند.

پدیده‌های فراروانی

ادراک فراحسی

یعنی آگاهی نسبت به چیزی خارج از وجود شخص بدون استفاده از حواس معمولی. ادراک فراحسی شامل موارد زیر است:


  • تله‌پاتی که انتقال فکر از شخصی به شخص دیگر ، بدون استفاده از حواس پنجگانه است مانند: شناسایی کارت بازی که کل دیگری فقط به آن فکر کرده است.

  • روش بینی: شناسایی ماهیت یک شی یا یک حادثه واقعی بدون دیدن با چشم. قبل شناسایی کارت بازی پنهان شده که ماهیتش برای هیچکس معلوم نیست.

  • پیشگویی: که آگاهی از یک حادثه قبل از وقوع آن است مثل پیشگویی آمدن شماره خاصی در ریختن تاس

    یکی از تجربیات فرا روانی ، رویای صادقانه است. مثلا پدری در رویا جزئیات تصادف پسرش را با ماشین می‌بیند و بعد ثابت می‌شود ، تصاویر دیده شده با تمام جزئیات درست بوده‌اند. تصور حضور کسی و حضور ناگهانی او ، یا خواب دیدن مرگ کسی و در گذشت او نیز از اینگونه موارد به شمار می‌روند.

تاثیر فیزیکی ذهن بر اشیا

مثلا استفاده از نیرو و قدرت ذهن برای حرکت دادن اشیا اشخاص.

مفاهیم مرتبط با فرا روانشناسی

از مفاهیم مرتبط با فرا روانشناسی ، هیپنوتیزم است که زمانی در زمره سحر و جادو به شمار می‌آمد. در هیپنوتیزم ، کسی که علاقمند و آماده همکاری است، بخشی از کنترلی را که بر رفتار خود دارد و به هیپنوتیزم کننده واگذار می‌کند و تحریفاتی را در واقعیت می‌پذیرد. این کار با تمرکز او بر شی معین یا با تلقین خواب‌آلودگی به او انجام می‌شود در چنین حالتی فرد ، برنامه‌ریزی کردن را متوقف می‌کند و تخیلات به آسانی برانگیخته می‌شوند. فرد ، کم‌تر واقعیت را می‌آزماید و فقط به صدا و سخنان هیپنوتیزم‌کننده توجه می‌کند و آنها را می‌پذیرد. مثلا در بررسی تسکین درد از راه هیپنوتیزم ، با وجودی که درد هنوز ادامه دارد، فرد ، تلقین هیپنوتیزم‌کننده را در موردهایی از درد می‌پذیرد و فقدان درد را اعلام می‌کند.

چشم انداز یا آینده بحث

در کل ، روانشناسان باور ندارند که چنین پدیده‌هایی با روش علمی قابل مطالعه و بررسی باشند. دلایل این بدبینی در درجه اول این است که در صورتی که نتیجه یک مورد از چنین پیشگویی‌هایی درست از آب درآید، بلافاصله آن را گزارش می‌کنند در حالی که تعداد زیادی از موارد که پیشگویی‌ها درست از آب در نمی‌آیند گزارش نمی‌شوند. در درجه دوم باید ذکر کرد که انجام آزمایش‌هایی متعدد در مورد این پدیده ها آسان نیست. در حال حاضر آن چه درست به نظر می‌رسد این است که علم بارها نشان داده است که هنوز ناشناخته‌های زیادی وجود دارد. و پدیده‌های فرار روانی نیز جزء این موارد می‌باشند که علم هنوز از اسرار این پدیده‌ها و چگونگی وقوع ادراک فراحسی پرده برنداشته است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان روانشناسی پرورشی

تصویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
پرورش جریانی منظم و مستمر که هدف آن هدایت رشد جسمانی و روانی و هدایت رشد همه جانبه شخصیت فرد در جهت فعالیت بشری و هنجارهای جامعه است.
education
سبک یادگیری چگونگی یادگیری یادگیرندگان و در واقع راه‌های شخصی که افراد در جریان یادگیری ، اطلاعات و مفاهیم را پردازش می‌کنند.
learning style
هدف‌های آموزشی مواردی که انتظار می‌رود دانش‌آموز پس از پایان دوره آموزشی قارد به انجام آن باشد.
education goals
هدف‌های فرایندی کوشش‌هایی که یادگیرنده برای رسیدن به هدف‌های تولیدی انجام می‌دهد.
process
هدف‌های تولیدی کوشش‌های یادگیرنده برای رسیدن به هدف‌های فرایندی ، هدف‌های تولیدی را به بار می‌آورد.
product
روش آزمایشی معتبرترین نوع پژوهش در زمینه آموزش و یادگیری می‌باشد.
experiment
الگوی عمومی آموزش معرف فعالیت‌های اصلی معلم در تدارک و کاربست فعالیت‌های آموزشی.
General Teaching Model
شناخت کسب آگاهی و یاد گرفتن.
Cognition
فراشناخت آگاهی از نحوه آگاهی یافتن و یا یادگرفتن یادگیری.
metacognition
متغیر پیش بین متغیری که از روی آن متغیر ملاک را پیش‌بینی می‌کنند.
predictive
متغیر ملاک متغیری که مورد پیش‌بینی‌ها واقع می‌شود.
Criterion
ارزشیابی آغازین ارزشیابی مورد استفاده پیش از آموزش را گویند.
preassment
ارزشیابی تکوینی ارزشیابی مورد استفاده حین آموزش را گویند.
formative evaluation
ارزشیابی تراکمی ارزشیابی مورد استفاده در پایان آموزش را گویند.
summative evalation
هوش توانایی حل مسئله و پرداختن به مسائل انتزاعی.
intelligence
درماندگی آموخته شده به حالت یادگیرندگانی گفته می‌شود که کوشش را با یادگیری مرتبط نمی‌دانند.
learned helplessness
سبک یادگیری عاطفی در برگیرنده شخصیت و ویژگی‌های هیجانی یادگیرنده مثل پشتکار ، تنها یا گروهی کار کردن.
affective learning style
سبک یادگیری شناختی در بر گیرنده ادراک ، به خاطر سپاری ، اندیشیدن و حل مسئله از طرف فرد.
cognitive learning style
سبک یادگیری فیزیولوژی در برگیرنده فرد به محیط فیزیک موثر بر یادگیری فرد.
physiological learning style
رفتار ورودی موقعیتی که یادگیرنده در آغاز آموزش قرار دارد، رفتار ورودی او را مشخص می‌کند.
(behavior(entering (entry
تحلیل تکلیف تعیین مهارت‌ها ، دانش‌ها و اطلاعات سطح پایین که یادگیرنده باید در اختیار داشته باشد، تا به هدف آموزش تازه دست یابد.
task analysis
یادگیری موقعیتی اعتقاد به اینکه دانش و شناخت وابسته به موقعیت و مقاصد و تکالیفی است که در آنها به کار می‌رود.
situated learning
تکالیف اصیل منظور موقعیت‌های عینی و عملی زندگی است.
authentic tasks
نظریه سازندگی یادگیری اعتقاد به اینکه یادگیرندگان بر اساس تجارب شخصی دانش را می‌سازند.
constructvism
یادگیری معنادار یادگیری معنادار از راه ایجاد ارتباط بین مطالب تازه و مطالب قبلا آموخته شده ایجاد می‌شود.
meaningful learning
آموزش اکتشافی در این نوع آموزش دانش آموز وادار می‌شود تا خودش به کشف و ساختن دانش بپردازد.
discovery learning
سرعت ادراکی سرعت یادگیرندگان به تکالیف شناختی را گویند.
cognitive tempo
ساخت عبارت است از ساختمان ذهن یا اندیشه‌های فرد.
structure
عملیات ذهنی ساخت‌های شناختی بالاتر را معمولا عملیات ذهنی گویند.
operations
طرحواره به ساخت‌های شناختی دوره کودکی طرحواره گفته می‌شود.
schema
حافظه روندی حافظه مربوط به چگونگی انجام امور به ویژه فعالیت‌های فیزیکی و جسمانی را گویند.
procedural memory
حافظه معنایی ذخیره شدن معانی حافظه معانی را تشکیل می‌دهد.
semantic memory
یادگیری ایجاد تغییر نسبتا پایدار در رفتار یا توان رفتاری که حاصل تجربه است.
learning
توان رفتاری توان رفتاری حاکی از آن است که یادگیری در یادگیرنده نوعی توانایی ایجاد می‌کند که تغییر حاصل تغییر در توانایی‌های اوست، نه صرفا تغییر در رفتار ظاهری.
behavioral potentiality
آموزش فعالیتی که به آسان سازی یادگیری از سوی معلم منجر می‌شود.
instruction
سنجش وقتی در اندازه گیری به جای آزمودن یا علاوه بر آن از وسایل دیگری استفاده شود به آن سنجش گویند.
assessment
ارزشیابی هنجاری ارزشیابی که ملاک آن نوعی هنجار گروهی و نسبی است نه ملاک مطلق از پیش تعیین شده.
mormative evalution
کارآموزی گسترش نگرش ، دانش ، مهارت و الگوی رفتاری مورد نیاز برای انجام مناسب یک تکلیف یا شغل معین.
training
تقویت کننده نخستین تقویت کننده مثبتی که نیازهای فیزیولوژیک را برطرف می‌کند و ذاتا اثر تقویتی دارد.
primary reinforcer
تقویت کننده شرطی تقویت کننده‌ای که ذاتا اثر تقویت کنندگی ندارند، بلکه در اثر مجاورت با تقویت کننده‌های نخستین خاصیت تقویتی پیدا می‌کند.
conditioned reinforice
تقویت‌ کننده اجتماعی تقویت کننده‌ای که بوسیله دیگران و در یک موقعیت اجتماعی به فرد داده می‌شود.
social reinforcer
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان روانشناسی تربیتی

صویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
توانایی مدرسه‌ای توانایی عمومی و خاصی که برای انجام دادن فعالیت ها و کارهای مدرسه‌ای ضروری است.
Ability,accdemic
اخلاق تربیتی اصول و مبادی مطلوب رفتار اخلاقی که باید میان دانش آموزان و معلمان ، میان خود معلمان ، میان معلمان و والدین و... برقرار باشند.
هر نوع تربیتی که برای انتقال آداب و رسوم و عرف به یک عده یا ملت می‌کوشد.
Ethics , educational
تربیت فنی آن قسمت‌ها یا جنبه‌های برنامه تربیت معلم که روی کاربرد روش‌ها و فنون خاص تدریس از قبیل آموزش درمانی ، تاکید می‌کنند.
Technical education
تربیت کودک محوری به آن نوع آموزش و پرورش گفته می‌شود که در تمام فعالیت‌های خود ، رشد و احتیاجات بدنی و روانی کودک را مورد توجه قرار دهد.
child,centered education
تربیت کودکی آموزش و پرورش که در بچی آغاز می‌شود و تا شروع دوران نوجوانی ادامه می‌یابد.
childhood education
تربیت متوسطه دوره آموزشی که بعد از مرحله ابتدایی و دبستان آغاز شده و تا قبل از ورود به دانشگاه ادامه می‌یابد.
secondary education
بازپروری دوباره یا دلگیری موضوی که فراموش شده است.
Re-education
تربیت مختلط منظور آموزش و پرورش پسران و دختران با هم در یک مدرسه است.
coeducation
تربیت معلم تمام فعالیت‌ها و تجارب رسمی و یا غیر رسمی که برای شخص را برای پذیرش مسئولیت تربیت یا آموزش و پرورش آْماده می‌کنند.
Teacher education
تربیت ناپذیر اشخاصی که نمی‌توانند در یک وضع رسمی تربیت شوند.
Noneducable
تربیت نوجوان تربیتی که در سن نوجوانی آغاز می‌شود تا رسیدن به سن رشد و کمال ادامه می‌یابد.
Adolescent education
تربیت والدین یک نوع ربین بزرگسالی است که روش پرورش کودک و اصلاح زندگی خانواده را به والدین می‌آموزد.
parent education__
تربیت ، آموزش و پرورش مجموعه راهها و روشهایی که شخص برای رشد و تکامل توانایی‌ها ، نظرات که در جامعه وی ارزش مثبت دارند ، در پیش می‌گیرد.
education
تربیت آزاد در فلسفه ارسطو فلسفه‌ای بود که آزادگان و آزادزادگان احتیاج داشتند تا فرهنگ و آزادی خود را کامل کنند، در میان عامه به تربیت عمومی گفته می‌شود.
Liberal- education
تربیت ابتدایی به آن دوره از آموزش و پرورش گفته می‌شود که در کودکی معمولا میان 5 تا 7 سالگی آغاز شده و تا دوره نوجوانی ادامه می‌یابد.
elementary education
تربیت اجباری مجبور ساختن افرادی که در سن مدرسه هستند به تحصیل در مدرسه تا یک سن معین.
compulsoly education
تربیت اجتماعی تربیت مدرسه‌ای که هدف آن رشد و گسترش توانایی اشخاص برای شرکت موثر در جامعه است.
social education
تربیت اخلاقی آموزش رسمی یا فنی اصول و قواعد اخلاقی در داخل یا خارج از مدرسه
Moral education
تربیت استثنایی (ویژه) تربیت دانش‌آموزانی است که دارای نقصهای بدنی یا عقلی هستند و نمی‌توانند با دانش آموزان عادی هماهنگ شوند.
Education special
تربیت پرورشگاهی تربیت کودک در دوره پیش از دبستان است و هدف آن رشد و پرورش بدنی ، ذهنی ، بهداشتی ، اجتماعی و...است.
Nursey education
تربیت تجربی نوعی آموزش و پرورش است که در مدارس تجربی و با روش‌های متفاوت از روش‌های معمول در مدارس عادی انجام می‌شود.
Experimental education
تربیت خانواده آنچه کودکان و جوانان از زندگی در خانواده می‌آموزند.
Family education
تربیت خلاق به آموزش و پرورشی گفته می‌شود که در آن یادگیری و رشد و تکامل ضمن فعالیت‌های آفریننده از طرف دانش آموزان یا دانشجویان انجام می‌شود.
Creative education
تربیت خود تربیتی که یک کودک بدون کمک مربی یا معلم پیدا می‌کند.
Auto-education
تربیت دینی آموزش و تلقین عقاید و اعمال یک دین معین.
Religious education
تربیت شغلی یک رشته درس‌های تربیتی است که متضمن دروس تاریخ ، فلسفه تربیت ، روانشناسی و روش‌های آموزش است.
Education professional
سرعت تربیتی پیشرفت سریع در یک سیستم تربیتی است که به صورت پرسش به کلاس بالاتر انجام می شود.
Educational accel eration
اندازه گیری تربیتی ارزشیابی روش‌های تربیتی
Educational measurement
روانشناسی تربیتی شعبه‌ای از روانشناسی است که اختصاص افزایش کارآیی یادگیری را با بکار بردن یافته‌های روانشناسی درباره یادگیری و انگیزش مورد مطالعه قرار می‌دهد.
Educational psychology__

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان روانشناسی رشد

تصویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
بازپروری فرایند از نوسازگار ساختن فردی که ظرفیتهای خود را از لحاظ ذهنی یا بدنی از دست داده است. re-education
برون ریزی بیان برونی یک هیجان یا تنش discharge
تراز ذهنی در جریان کودکی همگام با رشد بدنی ، گسترش ذهنی واجد افزایش کلی ظرفیتهاست و این به منزله بالا رفتن تراز ذهنی است. mental level
تربیت مجموعه وسائل یا روشهایی که به کمک آنها به هدایت تحول کودک می‌پردازند. education
حافظه مجموع تجارب گذشته که می‌توانند به خاطر آیند. memory
حافظه فوری اصطلاح دو پهلویی که معرف ظرفیت تکرار بلافاصله پس از دیدن یا شنیدن ردیف‌های اعداد ، هجاها یا کلمات یا بازپدیدآوری علامات ، نقشها است. short term memory
خود رهبری روش آموزش پرورشی مشتمل بر واگذاری سازمان انضباطی مدرسه یا کلاس به شاگردان self-government
رشد یافتگی حالتی که از به انجام رسیدن یک فرایند تحول یا یک رشد داخلی حاصل می‌شود. maturity
رشد افزایش یا نمو تمامی ارگانیزم فردی یا قسمت‌هایی از آن. growth
رشد داخلی فعالیت درونی که مراحل پی در پی تحول کودک را تائید می‌کند و تابع تعامل ارگانیزم و محیط درونی است. maturation
سن عقلی تراز عقلی یک فرد آدمی که با محاسبه شکست‌ها و موفقیت‌های وی در تست‌های متناسب با سن او بدست می‌آید. mental age
صراحت ذهنی مرحله بازگشت به یک فکر بهنجار پس از یک دوره اغتشاش ذهنی یا هذیان. lucidity
فکر حل مساله بر اساس فعالیت تصوری thinking
کودنی حرکتی نارسائی رشد و کنش‌های حرکتی ارادی که بوسیله مجموعه‌ای از تستها ، مانند مقیاس اوزرتسکس آشکار می‌شود. debilite motrice
لفظ پردازی حالت مرضی سخن گفتن است که با بی‌معنایی و تکرار قالبی کلمات مشخص می‌شود. verbigeration
رشد شناختی عبارتست از رشد خرد در طول زمان. یعنی بالیدگی فرایندهای فکری عالی‌تر از دوران طفولیت تا بزرگسالی. congnitive development
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان روانشناسی رفتار

تصویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
محرکهای ناخودآگاه انگیزه‌هایی که شخص را وادار به انجام اعمالی می‌کند که خود از دلیل واقعی آن آگاه نیست.
Unconsius motivation
اختلالات زودگذر شخصیت شامل واکنشهای مرضی شخصیت در مقابل فشارهای شدید و غیر عادی مثل جنگ.
Transient Personality reactions
کنش درونی حالتی که در اثر متحرک شدن قدرتهای روانی و بدنی برای مقابله با تهدید و خطر بوجود می‌آید.
Tension
جنون سمی جنونی که در اثر سمی بوجود آمده یا با سمی مربوط باشد.
Toxic psychosis
از جا پریدن فشار عکس‌العمل غیرارادی حرکتی در بدن در مقابل انگیزه‌های ناگهانی هر گونه انگیزه یا وضعی که شخصی را وادار به واکنشهای ناگهانی می‌کند.
Startle reaction stress
آستانه فشار میزان ، ماهیت و مدت دوام فشاری که شخصی می‌تواند تحمل کند بدون آنکه اختلالات شدید شخصیتی بر او عارض شود.
stress toeranc
برتر کردن یکی از مکانیسمهای دفاعی روحی که توسط آن قسمتی از نیروهای ناکام در مسیر فعالیتهای اجتماعی پسند بکار می‌رود.
Sublimation
شوک روحی اختلالات گذرنده شخصیت که در اثر یک فشار شدید روحی حادث شده.
Shock reaction
ارزیابی شخصی طرز تفکر شخص راجع به ارزش و لیاقت و کفایت خود.
self erauation
امنیت فردی مربوط به برقرار نگاه داشتن اوضاعی است که برای ارضا احتیاجات ضروری است.
Self Security
سادیسم یکی از انحرافات جنسی که در آن ارضای جنسی از راه درد رساندن به دیگران است.
Sadism
دفاع بازگشت یکی از مکانیزمهای دفاع روحی که در آن فرد به نوعی رفتار مختص یکی از مراحل ناپخته و قبلی زندگی بازگشت می‌کند.
Regression
جنون جوانی یکی از انواع مهم جنون که مشخصه آن کند شدن و انحراف عواطف و پیدا شدن اختلال در روندهای فکری و قطع تمایل با دنیای واقعی است.
Schizophrenia
خودفریبی یکی از مکانیزمهای دفاعی که در آن شخص بطور ناخودآگاه دلایل منطقی برای موجه جلوه دادن اعمال و افکار ناپسند خود برقرار می‌کند.
Ralianalization
واکنش سازی یکی از مکانیزمهای دفاعی که توسط آن آرزوها و تمایلات خطرناک شخص سرکوفته می‌شود.
Reaction formotion
روان درمانی معالجه امراض روحی توسط روشهای روانی.
Psychtherapy
دوگانگی احساس وجود دو نوع احساس متضاد یا روش فکری در شخص.
Ambivalence
کمپلکس یا عقده گروهی از آرزوها و یا خاطراتی که از نظر عاطفی و احساسی یک نوعند و تماما یا قسمتی از آنها سرکوفته شد.
Complex
انکار حقیقت نوعی مکانیزم دفاعی که فرد خود را از آسیب ناگواری‌های موجود توسط عدم درک آن محافظت می‌کند.
Denial of reality
تشخیص اتخاذ تصمیم راجع به نوع و حدود موقعیت
Diathesis
جابجا کردن تغییر مسیردادن عواطف از اشخاص و اشیا خطرناک به اشخاص یا اشیا کم‌خطرتر ، مثلا تنبیه کودک به جای رئیس اداره.
Displa cement
انگیزه محرکهای رفتاری که شخص را وادار به فعالیت می‌کند.
Drive
اقتصاد روانی مواجه شدن با موقعیت از ساده‌ترین و کوتاه‌ترین راه ممکن با ایجاد فشار و استرس.
Economy,Principle
عایق سازی مکانیزم دفاعی که در آن شخص از رنج کششهایی که زائیده اضطراب و احتیاج‌اند با محدود کردن توقعات و پناه بردن به درون حصار از رنج آن می‌کاهد.
Emotional insuation
برون گرایی توجه داشتن به محیط و مردمک و اشیا در مقابل توجه به حالات و تجربیات درونی فرد.
Extrovert
تخیل مکانیزم دفاعی که فرد از دنیای حقیقت فرا رو آرزوهای خود را با موقعیتهای تخیلی ارضا می‌کند.
Fantasy
خطای هواس تعبیرات اشتباه ادراک حسی
Illuson
تعقل مکانیزم دفاعی که شخص را از زخمهای روحی توسط منحرف کردن از احساسات مربوط به ناراحتی حفاظت می‌کند.
Intellectualization
درون افکنی باطنی کردن یا روحا پیوستن به فرد یا شیئی با تمایل همانند شدن با آن و تحت تاثیر قرار گرفتن توسط آن.
Introjection
مکانیسم وسیله ناخودآگاه روحی که توسط آن شخص تمامیت خود را حفظ می‌کند.
Mechanism
نیاز حاجت و وضعیت بدنی یا روحی که ارضا آن برای ثابت ماندن و برقراری حد اعلای عملکرد بدن یا تحقق بخشیدن به امکانات بدنی و روحی.
Need
توهم ترس وجود عامل ترس زاد برای فرد در حالت عدم وجود
Delusional
پاسخ طبیعی واکنش فیزیولوژیک که از کل ارگانیزم صادر می‌شود.
Innate responses
وقفه قطع امکان دسترسی به یکی یا تمامی رویدادهای مطبوع
Time Out
رفتار تهاجمی رفتارهایی که اشارات و تقویت کننده‌های مشروط آن شناخته شده و قابل اداره نیستند.
Assaultive
تقویت کننده محرکهایی خوشایند یا ناخوشایند که سبب افزایش یا کاهش یک رفتار می‌شوند.
Reinforcer
وسواس افکار ، تصاویر ذهنی و تکانه‌های ناخواسته و مزاحم.
obsessions

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان روانشناسی مشاوره

تصویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
رفتار درمانی کاربرد منظم و سازمان یافته اصول و روشهای یادگیری برای معالجه اختلالات رفتاری
Behaviour therapy
روانکاوی کمک به بیمار از راه آشنا کردن با انگیزه‌های درونی خود که از آنها بی‌اطلاع است
psychoanlysis
روان رنجوری ناشی شده از اضطراب و منشا اضطراب ترس غیر واقعی
Neurosis
پیشگیری تکنیک جلوگیری از پیدایش و گسترش ناراحتیهای روانی
preventive Techniques
اختلال شخصیت گروههای خودیار عدم سازگاری اجتماعی و کجروی فرد در رفتار هدف آن ارائه حمایت گروهی و اجتماعی به افراد در جلسات مختلف از طریق طرح مشکلات و تبادل تجربیات
self help group
بیماریهای روان تنی اختلال جسمی توام با ناراحتیهای روانی
psychosomatic illness
روان پرشی از شدیدترین انواع اختلالات روانی توام با هذیان و توهم
psychosis
مشکلات ساده عاطفی از متداولترین انواع اختلالات روانی مثلا خجالتی بودن
simple emotional problems
اسکیزوفرنی کج اندیشی در فکر و احساس و عواطف و تحریف واقعیتها
paranoia schizophrenia
روان گروهی شامل گروه راهنمایی ، گروه آموزشی ، گروه آموزش حساسیت ، گروه رویارویی ، درمان و بالاخره مشاوره گروهی است.
psyche group
راهنمایی گروهی هدف آن بیشتر اطلاع رسانی و آگاه کردن افراد از اطلاعات سازمان یافته شده در زمینه‌های مختلف
group cuidance
گروه آموزشی هدف آن ایجاد آگاهی بیشتر و پویایی گروهی در رسیدن به مهارتهای مورد نظر
T.group
گروه حساسیت به اعضا گروه کمک می‌کند تا آگاهی خود را در بیان احساسات واقعی افزایش دهد و در احساسات دیگران شریک شود
sensitivity group training
گروه رویارویی گروه درمان بطریق آموزشهای مناسب به اظهار نظر و ابراز وجود تدریجی نزدیک می‌شود و در گروهی به نام گروه دریایی خود را نشان می‌دهد
Encaunter group
روان درمان گروهی مجموعه‌ای از افراد که با حضور درمانگر با هدف درمان گرد هم می‌آیند
group psychotherapy
مشاوره گروهی مشاوره‌ای که به فرد در داخل گروه کمک ارائه می‌کند و هدفش نیل به سازگاری و خود شکوفایی است
group counseling
پویایی گروه به جنبه‌های مختلف کار گروهی اطلاق می‌شود از جمله نقش کنشهای متقابل گروهی ساختار گروهی و اهداف گروهی
group dynonics
کنشهای متقابل گروهی تعامل پیوسته و یا گسسته در فرایند تعامل گروهی که نتیجه همکاری یا عدم همکاری گروه است
mutual group excevations
همدردی و همدلی عبارت است از ابراز احساس عاطفی نسبت به انسان دیگر
Empathic
فرایند گروهی فعالیت موثر گروهی در ایجاد وحدت روحیه و همکاری
group process
گروه سنجی ابراز اندازه‌گیری شناختی ارتباطهای گروهی افراد
group measuring
هنجار گروهی قاعده رفتار گروه را هنجار گروه گویند.
بازی درمانی کودکان در بازیها ، نقاشیها ، ناکامیها و تعارضات درونی خود را آشکار می‌کنند
play Therapy
جنبش درمانی یک روش برای تنش‌زدایی با شرکت در حرکات دسته جمعی مثل نرمش و سرود است
Movement Therapy
شعردرمانی روشی که در آن از طریق نوشتن شعر و خواندن آن در حضور دیگران به حالات روحی بیماران می‌توان پی برد
Lyric Therapy
پذیرش و احترام هر فرد در گروه قابل احترام و پذیرش است و فشاری بر او اعمال نمی‌شود
Acceptance &Respect
رهبر گروه کسی که با ارائه خط مشی به گروه جهت می‌دهد
group Leader
درک همدلی مشاور باید و نباید را از دریچه شم دیگران ببینند و خود را به جای آنها بگذارد تا بهتر آنها را درک کند
Empathic understanding
مددکاری اجتماعی فعالیت در زمینه خدمات اجتماعی بر محور تاثیر محیط بر فرد
social work
روانشناسی مشاور فردی که در زمینه بالینی و مشاوره‌ای ، روانکاوی و روان درمانی و اغلب به صورت گروهی مشغول فعالیت است
counseling or psychologist
روان درمانگران متخصص در درمان مشکلات عاطفی و بیماریهای روانی شامل روانپزشک روانشناسی بالینی ، مشاور ، مددکار اجتماعی است.
psychotherapists



+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

واژگان اختلالات روانی


تصویر
معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
انحراف روانی اصطلاحی غیر تکنیکی و کم و بیش فاقد دقت که برای هر گونه انحراف بیمار گونه از حالت طبیعی اطلاق می‌شود. aberration , mental
وسواس شستشو انگیزه بیمارگونه برای شستن یا حمام کردن ablumania
نابهنجار هر گونه انحراف و واگرایی از حد معمول و متوسط abnormal
تولید غیر ارادی صداهای نابهنجار aboiement
حالت رویاگونه بهت‌زدگی و در جا میخکوب شدن که از خصوصیات بیمار مبتلا به سرع است. absent state
بالیزم یک اختلال حرکتی مشخص با پرش‌های ناگهانی شدید است و بازو ballism
ترس بیمارگونه از جاذبه زمین barophobia
ترس بیمارگونه از راه رفتن و در موارد شدید قائم ایستادن basiphobia
لکنت زبان تکلم همراه با تردید battarismus
رفتار درمانی روشی که بر اصول فرضیه یادگیری متکی است و از شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عامل استفاده می‌کند. behavior therapy
بی‌خوابی cacosomnia
هر گونه اختلال روانی همراه با سقوط اخلاقی cacothymia
روان پزشکی کودک علم شناخت و درمان اختلالات روانی کودکان child psychiatry
آتاکسی اختلالی که بوسیله یک حرکت در حالی که برای رسیدن به یک هدف قابل فهم اجراست، بر اثر اشتباه گرفتن نقطه رسید به هدف اصابت نمی‌کند. ataxia
آزادگری اختلال غریزه جنسی که در آن ارضای جنسی به دست نمی‌آید، مگر آنکه حریف مورد آزار واقع شود. sadism
عمل وسواسی یک رفتار حرکتی تکراری و غالبا بی‌اهمیت Compulsion
اختلالات تشنجی convulsive disorder
آفازی مادرزادی اختلالات تکلمی مادرزادی aphasia – congential
هیستری یک آزردگی روانی است. تلقین پذیری اغراقی آن را مشخص می‌سازد. Hysteria
همه چیز هراسی حالت اضطرابی شدید که به صورت هراس شدید از همه چیز ابزار می‌شود. panphobia
هذیان باور مرضی نسبت به امور غیر واقعی یا مفاهیم تحصیلی بی پایه delusion
وهم نوعی توهم که فرد آن را به صورتی که هست حس می‌کند ولی با اعتقاد نادرست به وجود یک محرک واقعی که با حس کردن وهم مطابقت داشته باشد، همراه نیست. Hallucinosis
نشانه مرضی در آسیب شناسی پزشکی و روانی نشانه وجود یک بیماری یا اختلال است. symptom
نارسایی حافظه اختلال حافظه ، فراموشی ناقص ، مشکل به یادآوردن خاطرات dymnesia
منفی بافی رفتار مرضی که با حرکات و بازخوردها مشخص می‌شود که به عکس رفتارهایی است که منتظر یا خواستار آنها هستیم. negativism
منزوی در اجتماع سنجی ، نشان دهنده فردی است که هیچ انتخابی انجام نمی‌دهد، اما مورد انتخاب واقع می‌شود. solitavy
مالیخولیا آزردگی ذهنی بسیار شایعی که با یک افسردگی کم و بیش بارز مشخص می‌شود. Melancholy
لکنت یک اختلال حرکتی و روانی – حرکتی زبان است. stuttering
کمرویی تمایل به تجربه اضطراب در موقعیت‌های جدید و تردید در دگیر شدن با موقعیت‌های تازه یا ملاقات با افراد جدید timidity
عقده عبارت است از مجموعه سازمان یافته‌ای از صفات مشخصی که معمولا ناهشیار است و در دوران کودکی کسب شده است. Complex
عقب ماندگی ذهنی عبارت است از نارسایی یا عدم تحول هوش mental deficiency
صرع امروزه با این اصطلاح ، مجموعه‌ای از تظاهرات تشنجی را مشخص می‌کنند. epilepsy
روانشناسی بالینی علم رفتار انسانی است مبتنی بر مشاهده و تحلیلی عمیق فردی ، اعم از بهنجار ، مرضی و... clinical psychology
روان پزشکی قسمتی از پزشکی که به بررسی و درمان بیماریهای روانی می‌پردازد. psychiatry
دلهره پریشانی روانی و بدنی که بر اثر ترس پراکنده و مهم ایجاد می‌شود. anguish
خیال بافی تولید تخیلی ، رویاپردازی و رویا به هنگام بیداری fantasm
جنون یک اختلال روانی شدید که با از هم پاشیده شدن سازمان فرایندهای فکری همراه است. psychosis
بهداشت روانی رشته‌ای از بهداشت که هدف آن حفظ سلامت روانی است. mental hugien
افسردگی حالت روانی ناخوش که دل زدگی و یاس مشخص می‌شود. depression
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

آموزش هوش

در گذشته چنین تصور می‌‌شد که هوش یک توانایی ارثی غیر قابل تغییر است و به همین دلیل آموزش در آن تأثیری نخواهد داشت. این اندیشه حاصل نظریه هایی بود که هوش را تغییر ناپذیر می‌‌دانستند. نظریه های تازه تر که هوش را یک رشته فرآیند ذهنی می‌‌دانند بر تغییر ناپذیری آن اصرار چندانی نمی ورزند و لذا از لحاظ پرورشی نظریه های امیدوار کننده تری هستند .

گیج و برلاینر 1992- (Gage & Borliner) در این باره می‌‌گویند:
" ما می‌‌توانیم به برنامه های آموزش حل مسأله ای که رفتار هوشمندانه را افزایش می‌‌دهند بیندیشیم. ما می‌‌توانیم به برنامه هایی بیندیشیم که به دانش آموزان کمک می‌‌کنند تا زمان یادگیری، استراتژی های یادگیری یا توالی مطالب یادگیری خود نظارت کنند. می‌‌توانیم درباره مهارت های رمزگردانی یا مهارت های مقایسه کردن دانش آموزان کار کنیم - اگر فکر می‌‌کنیم مشکل آنان به این قسمت مربوط می‌‌شود - با آگاهی کامل از مفاهیم مربوط به هوش در نظریه های خبرپردازی جاری، می‌‌توانیم درک کنیم که پائین بودن سطح توانایی های کلی ذهنی یک شرایط عمومی فرد نیست بلکه یک الگوی رفتاری قابل اصلاح است."

اسلاوین (1991) در کتاب "روان شناسی پرورشی" خود یکی از روش های معروف آموزش توانایی های هوشی را با نام غنی سازی موثر* معرفی کرده است. این روش به وسیله ریون فیورستاین (Reuven Feurestein) ابداع شده است. در این برنامه آموزشی دانش آموزان یک رشته تکلیف کتبی یا اصطلاحاً مداد و کاغذی را نظیر آنچه در شکل دیده می‌‌شود انجام می‌‌دهند. هدف این تمرین‌ها ایجاد مهارت های ذهنی از قبیل طبقه بندی، مقایسه ، جهت یابی فضایی و توالی عددی است.

برنامه آموزشی غنی سازی موثر در هفته سه تا چهار ساعت و برای حداقل دو سال متوالی به اجرا در می‌‌آید. این برنامه معمولاً برای دانش آموزان ضعیف و یا دارای ناتوانی های یادگیری مورد استفاده قرار می‌‌گیرد. اسلاوین به پژوهش هایی اشاره می‌‌کند که نشان داده اند روش غنی سازی موثر، اگر به طور کامل به اجرا در آید در افزایش عملکرد دانش آموزان در آزمون های استعداد و هوش تاثیر مثبت خواهد داشت. حتی بعضی مطالعات نشان داده اند که تاثیر این روش در بالا بردن نمرات آزمون استعداد تا دو سال پس از پایان یافتن برنامه آموزشی، دوام داشته است.

در مقابل برخی از صاحب نظران ( از جمله استرنبرگ و بهانا، 1986) گفته اند که روش غنی سازی موثر صرفا به دانش آموزان یاد می‌‌دهد که چگونه به آزمون های هوش جواب دهند. آنان به عنوان دلیلی بر این ادعای خود گفته اند، بسیاری از تمرین های این روش آموزشی ( مانند آنچه در شکل آمده ) شبیه به سؤالات آزمون های هوش هستند. اسلاوین در نتیجه گیری از بحث خود پیرامون آموزش مهارت های اندیشیدن گفته است: " تا زمانی که برنامه های مهارت های اندیشیدن نشان نداده اند که علاوه بر افزایش عملکرد یادگیرندگان در آزمون های هوش، می‌‌توانند پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را نیز افزایش دهند، استفاده از آنها در مدارس محدود خواهد بود".

هر چند که هنوز درباره چگونگی تغییر پذیری هوش، اختلاف نظر فراوان وجود دارد و گر چه تا کنون روش های نظام دار آموزشی متنوعی برای آموزش هوش و استعداد تدوین نشده ، اما شواهد تجربی و نظریه های تربیتی فراوانی موجود که نشان می‌‌دهد غنی سازی محیط رشد و تربیت افراد به ویژه در سال های اولیه زندگی در پرورش استعدادهای ذهنی موثرند. معلمان با سرلوحه قرار دادن این اصل می‌‌توانند به رشد استعدادهای دانش آموزان کمک کنند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

روانشناسی تربیتی

روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشته‌هایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائی‌های تحصیلی یاد گیرندگان می‌پردازد. به عبارتی روان شناسی تربیتی شاخه‌ای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به دست اندرکاران تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و تربیتی است.

دید کلی

تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد، اما با رشد سایر حوزه‌های روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.

تاریخچه

از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.

نقش و تاثیر در زندگی

امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامه‌ها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.

ساختار

ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده می‌شود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمی‌گیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار می‌گیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.

شیوه عمل

در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده می‌شود.

ارتباط با سایر علوم

روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.

کاربردها

روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوه‌های تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.

با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تست خودشناسي

خود را بهتر بشناسيد!

تست خودشناسي

از ميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تست هوش IQ

تست هوش 30 دقيقه اي

اگر مايل هستيد ضريب هوشي تان را بدانيد، اين برنامه كامپيوتري مي تواند ضريب هوشي شما را با استناد به منابع معتبر روانشناسي حساب كند.
توجه
- شما 30 دقيقه فرصت داريد تا پاسخ بدهيد .
- زمان زيادي روي سؤالها نگذاريد.
- اگر نمي توانيد به سؤالي جواب بدهيد به سؤال هاي بعدي جواب دهيد و در صورت وجود فرصت بعدا سراغ آنها برويد.
- مي توانيد از چركنويس براي محاسبه پاسخ ها استفاده كنيد.
- تا وقتي كه مطمئن نيستيد كه هنگام پاسخ گوئي وقفه اي براي شما ايجاد مي شود، شروع نكنيد.

1- در اين سري ،عدد بعدي كدام است؟ 28 و 20 و 12و4
32          34          36          40
2- دوچرخه براي سوار شدن ساخته شده است ، همانطور كه اتومبيل براي
خريدن          راندن          پرواز كردن          شستن
3- شوراب براي گرفتن نمك است، همانطور كه مشت براي
آب          ضربه زدن          گرفتن          شكر          حسن است
4- المثني يعني 
پلاستيك          فرانسه          معماري          كپي
5- در اين سري كدام عدد به دنبال مي آيد؟ 13و 8 و 4 و1
16          17          18          19
6- كدام كلمه ربطي به بقيه ندارد؟
زحل          مريخ          پوپك          پلوتن 
7- در اين سري عدد بعدي كدام است ؟   32و  16و8 و4 و 2 
33          48          40          64
8- در سري روبرو عدد بعدي كدام است ؟ A,D,G,J
N          M          K          L
9- کدام يک از اين حروف به بقيه مرتبط نيست؟ Q,P,O,N,X,M 

X          N          O          P

10- در سري روبرو عدد بعدي كدام است ؟ 2,5,11,23
24          41          47          53
11- در سري روبرو عضو بعدي كدام است ؟ 3و  w  و 13و xو 6و yو16و  z

9          16          u          V

12- يك قايق هميشه
ماهي دارد          شناور است          وزن دارد          آلومينيم دارد
13- كدام عدد به سري روبرو  ارتباط ندارد؟ 101و4و17و51و 1
4          17          51          101
14- 10 مرد، 3 خانه را در 6 روز رنگ ميكنند، بنابر اين 5 مرد، 15 خانه را در چند روز رنگ مي كنند؟
روز 60          روز 30           روز 15          روز 120
15- كدام عدد در دنباله اعداد روبرو مي آيد؟  3,7,9,8,27,5
4          19          54          81
16- اگر همه اسبها زين داشته باشند، بنابراين اسبها ي پير
زين ندارند          زين هاي بزرگي دارند          زين دارند          زين هاي كهنه دارند          
17- كدام كلمه ربطي به بقيه ندارد؟ 
كسل كننده          خسته          خسته كننده          ملال آور          
18-شهر چالوس در غرب نوشهر قرار گرفته است، اما چالوس غربي تر از رامسر نيست حال کداميک از اين سه شهر شرقي تر است؟ 
چالوس          نوشهر          رامسر          
19- كلمات زير مي توانند يك جمله بسازند ، آيا جمله درست است يا نادرست؟ است -شير- سرد- هميشه
درست          نادرست
20- كلمات زير مي توانند يك جمله بسازند ، آيا جمله درست است يا نادرست؟ هيچ -وقت نمي خوابند -بزرگ -سگهاي -
درست          نادرست
21- اگر مردي با يک سوم سرعت اتومبيلي که با سرعت 30 ميل در ساعت حرکت مي کند ، بدود ، در 6 دقيقه چند ميل مي تواند بدود ؟
1          1.67          3          60
22- يكي از سريهاي زير وارونه سري ديگر است بجز در مورد يك حرف عضو سري، آن حرف كدام است؟
A,C,B  و  A,B,C 

C          B          A

23- اگر در يك ماه ، دوشنبه روز بيست و يكم باشد، روز اول ماه چه روزي است؟  
شنبه          يكشنبه           دوشنبه           سه شنبه           چهار شنبه          پنج شنبه           جمعه
24- كدام كلمه به كلمات ديگر ربطي ندارد؟
موز           پلاستيك           زرد          بزرگ 
25- اگر دو نقطه خط را تعريف كنند، سه نقطه
يك كلمه را تعريف مي كنند          يك صفحه را تعريف مي كنند          يك ماشين را تعريف مي كنند          يك درياچه را تعريف مي كنند
26- اگر ماهي ها مي توانند راه بروند ، پس قزل آلا مي تواند
قدم بزند          برقصد          پرواز كند           آواز بخواند
27- يك استدلال غلط
نادرست است           لازم است          معتبر است          آشوبگر است
28- 1,A,6,B,4,C,9,D در دنباله اين سري كدام مي آيد؟

10          5          E          7

29- از نظر معنائي " شتاب كردن" با كدام كلمه شباهت دارد؟
كار          حفاري كردن          مانع شدن          كمك كردن
30-  بيست درصد 20%، 20 كدام است؟ 
1          1/4          4          5
31- حيوانات هميشه
بدن دارند          غذا دارند          بچه دارند          مو دارند
32- خيابانها هميشه
پايانه گاز دارند          تير چراغ برق دارند          عرض دارند          خط دارند
33- مختصر و مفيد" از نظر معنائي شبيه كدام است؟ 
موش          فشار          بلند          کوتاه
34- گاو براي گوزن در حكم ماديان براي
موتور سيكلت است          توله سگ است          آهو است          اسب است
35- راديو ها هميشه
شكل و شمايل دارند          دسته دارند          چراغ دارند          موسيقي پخش مي كنند
36- چند عدد بين 100 و 300 با 2 شروع مي شوند و يا با 2 خاتمه پيدا مي كنند؟
20          40          100          110          120
37- آقاي ثميني خيلي واضح و قاطع سخنراني مي كند، در عين  حال تذكرات ايشان امروز بطور مبهمي چاپلوسانه بود
تار و تيره بود          سطحي و سرسري بود          واضح و روشن بود          شاد و شنگول بود
38- سهم عباس دو برابر سهم هر كدام از شريكهايش است، سه تا شريك ديگر سهم مساوي مي برند،چند درصد كل سود سهم عباس است؟
25%          40%          50%          66.67%
39- اگر : تمام مردان مومشکي بداخلاق هستند ، احمد يک مرد مومشکي است . بنابراين اين جمله که احمد بد اخلاق است
مي توان تعيين کرد          درست است          غلط است
40- اگر همه ماشينها سبز باشند پس
تويوتا ها سياه هستند          ماشينهاي كوچك سبز هستند          وانت ها سبز نيستند          اتوبوسها سبز هستند
41- كدام عدد به همان اندازه از 10 بزرگتر است كه كوچكتر است از نصف آنچه 10 از 50 كمتر است؟ 
20          15          25          30
42- مجموع دو عدد 80 است ، اگر يكي 5 واحد از ديگري بزرگتر باشد، عدد بزرگتر كدام است؟ 
40          42/5          45/5          80
43- نقش والدين نسبت به فرزندانشان در سالهاي اخير تغيير يافته است بطوريكه كمتر شده ، اما هنوز روانپزشكان كودك اعتقاد دارند كه نقش اساسي والدين بطور ذاتي
تغيير نكرده است          بي ارزش است          حمايت و مراقبت است          تغييير كرده است 
44- -كلمات زير مي توانند طوري چيده شوند كه يك جمله بسازند،جمله درست است يا نادرست؟ باران -در هيچوقت- تهران -نمي بارد
درست          نادرست
45- در يك اتوبان دو اتومبيل از يك نقطه واحد در جهت مخالف هم، هم زمان به راه مي افتد هر اتومبيل 3 کيلومتر راه مي پيماند، سپس به سمت چپ پيچيده و 4 کيلومتر راه مي رود اتومبيلها چقدر با هم فاصله دارند؟ 
5          6          7          10          14
46- جانور شناسي براي شناخت ميمون است ، همانطور كه گياه شناسي براي شناخت  
شيشه است          رز است          موش است          دانشجو است
47- ايتاليا براي اروپا است، همانطور كه ژاپن براي
آسيا است          چين است          ژاپني ها است          ايتاليايي هاست
48- كدام به گروه زير متعلق نيست ؟ 
لوت          گيلان          سمنان          لرستان
49- نسبت ماه به زمين ، مانند نسبت زمين است به 
فض          ونوس          خورشيد          ماهواره ها
50- 300000 کيلومتر در ثانيه يعني
سرعت نور          سرعت موزه          قانوني كه با آن زندگي مي كنيم            خيلي عجيب است
 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تست اضطراب

تست اضطراب

 

 

 
 
 
 

 در تست زیر تعیین کنید در همین لحظه چه احساسی دارید؟!

الف)1 امتیاز       ب) 2 امتیاز        ج) 3 امتیاز       د) 4 امتیاز     ه) 5 امتیاز

 

سوال:

1) به خود مطمئن هستم؟

الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

 

2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟

الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

 

3) آرام هستم؟

الف) بسیار آرام ب)  تا حدود زیادی آرام ج) تا حد متوسط د) کمی آرام ه) هرگز

 

4) عصبی هستم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

5) ناراحت هستم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

6) بدنم همواره مرطوب است

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

7) نفسم منظم است

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

8) احساس تنش در معده دارم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و روی  امتیاز های پایین کلیک کنید؟!

امتیاز بین 32 تا 50 امتیاز بین 24 تا 32 امتیاز کمتر از 24

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تست روانشناسی

تست روانشناسی

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستیداردیبهشت ماه(2) سال است پس :
9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29
"9" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:

1. خالق و مبتکر
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

2.پیام آور صلح
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.

3. قلب تپنده زندگی
" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود را به کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایانه تری هم ببینند.

4. محافظه کار
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

5.ناهماهنگ با جماعت
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

6.رمانتیک و احساساتی
" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.

7. عاقل و خردمند
"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

8. آدم کله گنده
"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.

9. اجرا کننده و بازیگر
"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

اختلال شخصیت خود شیفته

 
شخصیت چیست؟
در تعریف شخصیت می توان گفت که شخصیت،الگوهای معینی از رفتارو شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کنند.هنگامی که درباره رفتار بحث می کنیم به شخصیت اجتماعی اشاره داریم،یعنی به آن قسمت از "شخص" که دیگران میبینند ومی شنوند،همان تصویری که شخص از خودش به دنیا عرضه می کند.شخصیت اجتماعی هر کس شامل حرکات واطوار ظاهری(مثل طرز سخن گفتن ونحوه را رفتن)،خلق وخوی کلی(یعنی روی هم رفته خوش خلق یا بدخلق بودن)ونحوه واکنش در برابر شرایط تهدید کننده وهمچنین نگرشهای مشاهده شده وبسیاری از واکنشهای دیگروی است.با این حال، شخصیت دارای جنبه خصوصی ونا آشکاری نیز می باشد.جنبه خصوصی شخصیت شامل تخیلات،تفکراتوتجاربی است که شخص نمی خواهد دیگران را در انها سهیم کند.از ان جایی که شخصیت خصوصی به دشواری قابل مطالعه است لذا روان شناسان توجه خود را به مطالعه شخصیت اجتماعی متمرکز کرده اند.(اتکینسون،واتکینسون وهیلگارد،محمد نقی براهنی وهمکاران،١۳٧٣ ص ٧۳ ).
تعریف اختلالهای شخصیت
اختلالهای شخصیت،الگوهای صفات دیرپا،ناسازگار و غیرقابل انعطاف هستند وشخص را از عملکرد درست در جامعه باز می دارند رفتار شخص غالبا روابط اجتماعی وی را مختل می سازد. اختلالات شخصیت شامل انواع گوناگون است.( لیندالیل،نباب وگاهان،١٣٧۴ ص٢۰١ ) .
اختلالهای شخصیت،الگوهای غیر انطباقی نافذ و مستمر رفتار که عمیقا جا افتاده اند وقابل انتساب به اختلالات محور1 واختلالات محور3 ، یا مشکلات نقش فرهنگی نمی باشد.انها اختلالات صفات هستند تا حالات.                       
   صفات غیر انطباقی ممکن است رفتاری،هیجانی،شناختی،ادراکی یا روان پویایی باشد.( کاپلان وسادوک ،پورافکاری،١٣٧٢ ص٢٧٥ ).
   افرادی که دارای اختلالات شخصیت می باشند دارای علائمی که برای خودشان ناراحت کننده باشد،نیستند. در اصطلاح شناسی وروانکاوی،آنها دارای نوروزمنش character nevrosis هستندونه یک نوروز علامت دارsymptom nevrosis .
   مشخصه اختلال شخصیت،مادام العمر بودن آن، رفتار تکراری ونابهنجار واغلب ناکام کننده خود فرد اﺴت ومعمولا علائم جنسی وروانى وناراحتی با ان همراه نیست.افرادی که اختلال شخصیت دارند، معمولا بدون اضطراب هستند،مگر آن که با استرسهای محیطی مواجه گردند اما برخی ویژگیهای شخصیتی مثل وسواس،خود شیفتگی یا وابستگی ممکن است به حدی ناچیز باشد که مداخلهای در عملگردهای فردنداشته باشند.(از خوش،١٣٧۴ ص١٩٧ ).
عوامل سبب شناختی احتمالی در اختلالهای شخصیت
   ۱- استعداد سرشتی.
    ۲- تجارب دوران کودکی که پرورش دهنده رفتار انحرافی بوده اند مانند پاداش گرفتن برای رفتارکنش نمایی action out  ،مورد تشویق قرار گرفتن برای اطاعت از مقررات ومواخذه شدن برای خلاقیت واوضاع واحوالی که در ان اجازه رشد رفتار طبیعی داده نشود.
   ۳- همانند سازی با والدین یا سایر مراجع قدرت که دارای انحرافهای مشابهی هستند.(از خوش۱٣٧۴ ص ۱٩٧ ).
دسته بندی اختلالات شخصیت
   از لحاظ دسته بندی،اختلالات شخصیت را به ٣ طبقه یا خوشه تقسیم می کنند که هر کدام خصوصیات بالینی مشترکی دارند،خوشه A در بردارنده ۳ اختلال پارانوئید،اسکیزوئید و اسکزوتایپال با خصوصیات عجیب وغریب،سرد وکناره گیر ونا متعارف مشخص است.
   خوشه B شامل ۴ اختلال مرزی، ضد اجتماعی،خود شیفته ونمایشی با خصوصیات هیجانی بودن،تکانشوری وبی نظمی مشخص است.
   خوشه C در بردارنده ٣ اختلال اجتنابی، وابسته و وسواسی وجبری که خصوصیاتی نظیر اضطراب وترس را به اشتراک دارند.
   که در اینجا هدف بررسی افراد خود شیفته (قسمت خوشه B) می باشد.
"تاریخچه وخصوصیات"
 
اختلال شخصیت خود شیفته
   نارسیس که نام دختر جوان افسانه ای است که در دوران کهن تصویر خود را در اب زلالی دید ویک دل نه صد دل عاشق خود شد!؟! واین داستان عجیب وجه تمایزی برای معرفی نوعی اختلال شخصیت موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته شد.
   در اختلال شخصیت خودشیفته مرز بی نهایت نسبت به اعمال ورفتار وگفتار خود مطمئن است وتقریبا حرف کسی را قبول ندارد این افراد به قدری از خود راضی هستند که از منطق عادی جامعه خود فاصله می گیرند وبه طور بیچاره گونه به خود متکی می شوند وکنار امدن با این اشخاص بسیار مشکل است وبه خصوص اگر در جامعه موقعیتهای اجرائی دردست داشته باشند بهتر است پزشکانی که مورد مشورت سازمانهای دولتی وخصوصی برای استخدام افراد هستند به جنبه های روانی ورفتاری اشخاص دقت زیادی داشته باشند.
همه گیر شناسی
   طبق dsmiv شیوع تقریبی اختلال شخصیت خود شیفته ۲ تا ١٦ درصد از جمعیت بالینی وکمتر از ١ درصد از جمعیت عمومی است. خطر وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد.چون انها احساس غیر واقع بنیانه همه کارتوانی،قدرت مطلق( omnipotenc ) خود بزرگ بینی،زیبا بودن وبا هوش بودن را در ذهن فرزندان خود می دارند. وتعداد افراد مبتلا به این اختلال هر روز بیشتر از پیش گزارش می شود.
ویژگیها وخصایص بالینی
   افراد مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته به خود بزرگ بینی معروف هستند وخود را آدم مهمی می پندارند فکر می کنند شخص منحصر به فردی هستند وباید دیگران به طرز خاصی با انها تا کنند احساس استحقاق وبرتری انها کاملا چشمگیر است تاب تحمل انتقاد را ندارند واز اینکه هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از انها را می دهد عصبانی می شوند یا ممکن است بی اعتنایی کامل به انتقادها از خود نشان دهند.انها فقط نظر خود را قبول دارندو اغلب در طمع کسب شهرت وثروت می باشند،روابط انها واعتماد به نفس انها شکننده است وچون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی دهندممکن است خون دیگران را به جوش اورند.رفتار استشمارگرانه در روابط بین فردی انها چیز کاملا پیش پا افتاده ورایجی است اینها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند وتنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می کنند.
   اعتماد به نفس این بیماران شکننده است وانها مستعد افسردگی اند ،مشکلات بین فردی ،مشکلات شغلی فرد واز دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خود شیفته ها با رفتارشان برای خودشان ایجاد می کنند واین فشار ها نیز همانهایی هستند که این افراد هیچ نمی توانند از پسشان برآیند.
ویژگیهای این بیماری بر طبق ملاکهای علمی Dsm-Iv دارای این مضمون است:
   الگوی نافذ وبارز خود بزرگ بینی وبزرگ منشی در تخیلات ورفتار،انتقادناپذیری،نیاز به ستایش وتمجید فراوان وفقدان همدردی که زمینه های مختلفی از زندگی خود را نشان می دهد.با بعضی از ویژکیهای زیر می توان به وجود انها پی برد:
1.         احساس بزرگ منشی: مانند اینکه بدون لیاقت وصلاحیت،خودش را بهتر از دیگران بداند مثل رهبری که خودش را یا همسرش را اشرف مخلوقات معرفی می کندوبیان می دارد شما گناهانتان را به من بگوئید من همه انها را پاک خواهم کرد؟!
2.          مشغولیت ذهنی با قدرت درخشندگی وپیروزی های بی پایان:مثل رهبری که دائما فکروذکرش مبتنی است بر راهبری همه جریانات پیروزی های مکرر در صحنه های مختلف وپیشتاز همه بودن هر چند که در عمل واقعا اینطور نباشد اشتغال ذهنی با سلاحهای گوناگون ،توپ،تانک و... لذتبخش تفکرات او واشتغال ذهنی دائمی او است.
3.         اعتقاد به اینکه ویژه و یگانه است وتنها بوسیله افراد خاصی می تواند فهمیده شود:مثل رهبری که معتقد باشد كه فقط افرادی که کاملا تسلیم او باشند او را می فهمند یا افرادفقط پس از طی پروسه خود ازادی های انچنانی او را در می یابند ومی فهمند!
4.         نیاز به تمجید وستایشفراوان: مثل مردی که اگر در جمعی حضور یابد وتعریف وتمجید از او نکنند ناراحت می شود ،افرادی را که نسبت به او هورا مىکشند وبه نفعش شعار می دهند بالا میبرد وممکن است به حد معاونت خود یا ریاست جمهوری وامثالهم برساندوقدرت تعمل شایسته ترین افراد را بدون تعریف وتمجید از خود ندارند.
5.         احساس استحقاق:مثلا احساس می کند که مستحق است که همه جریانهای مشابه ،اورا به عنوان رهبری یگانه وﭙﯿشتاز بپذیرند،احساس می کند که استحقاق این را دارد که در حالی که نمی تواند چند هزار نفر را اداره کند همه خلق او را در آغوش بگیرند ﻮبپذیرندو...
6.         سود استفاده گردر مورد امور بین فردی:چنین فردی مثلا افرادش را وادار به اقرار گناه وخطا در گذشته می کند و در همین حال گفته ها و رفتارانها را ضبط نموده ودر مواقعی دیگر وبه منظور بر حق و والا جلوه دادن خود از انها استفاده می کند.
7.         همدردی (Empathy) ندارد:مثلا اعضایش را گروه به خاک وخون می کشد وبه انها می گوید شما توحید را نمی فهمید اعضای تحت مسئولیش را به بیگاری می کشاند وبه اﻧها می گوید شما به سیاست کاری نداشته باشید.ممکن است به ظاهر وبه دروغ احساس همراهی ودلسوزی از خودش نشان دهد ولی در عمل اینطور نیست واین تظاهر جهت ارضا خودش می باشد.
8.         حسادت در مورد دیگران:چنین فردی غالبا در مورد دیگران نسبت به او حسادت می ورزند ومعمولا این حسادت را به صورت ناسزاگوئی به دیگران نشان می دهد.
9.         رفتارونگرشهای مغرورانه وپر نخوت: مثلا بدون محاسبه وبینش سیاسی ونظامی جمعی را با ادعای فتح های آن چنانی راه می اندازد وبه خاکوخون می کشد،انتقاد پذیر نیست وانتقاد را به خشم وناسزاگوئی واذیت وازار پاسخ می دهد.
وجود چند ملاک از ملاکهای فوق درفردی برای تشخیص این بیماری شخصیتی کافی است،البته لازم است به صورت الگوی نافذ رفتاری در او باشد ونه تک مورد برخوردی.
این افراد از دیگران توقع دارند انها را تحسین نمودن وهمه ارزوها و در خواستهای انها را بر اورده کنند اما به نیازهای دیگران اعتنایی ندارند وچون انها خود را استثنایی می دانند،احساس می کنند که فقط افراد عالی مقام می توانند نیاز ها ومشکلات خاص انها را درک کنند.انها ارزوهای زیادی برای زندگی خودشان دارند واز کسانی که به نظر انها موفق تر،زیباتر یا باهوشتر هستند به شدت می رنجند.انها دل مشغول رسیدن به اهداف خودشان هستند وبرای تحقیق بخشیدن به این اهداف هیچ ابا ندارند که دیگران را استثمار کنند.به رغم اینکه انها خودوالابینی خویش را به نمایش می گذارند،اما اغلب دچار خود ناباوری هستند.روابط با دیگران خواه اجتماعی،شغلیویا رومانتیک باشندبا برداشت از دیگران به عنوان وسایلی برای ارضای شخصی تحریف می شوند به علاوه انها می توانند متکبر وخود پسند باشند که این ویژگیها در روابط میان فردی انها اختلال ایجاد می کنند.
*میلون وهمکارانش با در نظر داشتن این نکته که در تعریف اختلال شخصیت خود شیفته انواع رفتارها گنجانده شده است.چند تیپ فرعی را مطرح کردند:خود شیفته نخبه گرا-عاشق پیشه – غیر اخلاقی وجبرانی.
1) نخبه گرایان: احساس افتخار وقدرت می کنند وتمایل دارند مقام وموقعیتهای خود را به رخ دیگران بکشند.معمولا در حال ترقی هستند وبه شدت به ارتقای درجه خود مشغولند ومی کوشند جایگاه خاصی را به وجود اورند واز هر فرصتی برای مشهور شدن استفاده می کنند.
2) عاشق پیشه: تمایل دارند از لحاظ جنسی اغواگر باشند با این حال از محبت واقعی اجتناب می کنند این گونه افراد خیلی دوست دارند افراد ساده لوح از لحاظ هیجانی نیازمند را وسوسه کنند وانها را طوری به بازی بگیرند که به طور فریبنده ای نشان دهند دوست دارند با انها رابطه نزدیکی داشته باشند وبا اﻴن حال موقت از بدن پر حرارت دیگران بهره کشی کنند.
3) غیراخلاقی: از این نظر که بی وجدان ،فریبکار وخودپسندواستثمارگر هستند خیلی به افراد ضداجتماعی شباهت دارند.حتی وقتی که معلوم می شود انها به خاطر انجام دادن رفتار غیرقانونی گناهکار هستند نگرش بی اعتنایی دارندوبه طوری عمل می کنند که انگار قربانی را باید به خاطر توجه نداشتن به انچه روی داده است،سرزنش کرد.
4) جبرانی :منفی گرا هستند و می خواهند احساسات عمیق حقارتشان را خنثی کنند انها می کوشند توهمات برتر بودن واستثنایی بودن را ایجاد کنند.
سیروپیش آگهی:
   اختلال شخصیت خود شیفته اختلالی صعب العلاج است این گونه بیماران پیوسته باید متحمل ضربه ها یی شوند که در نتیجه رفتار خودشان ویا وقایع زندگی بر خود شیفتگی اشان وارد می شود انها نمی توانند پیری را تاب اورند،چون زیبایی قدرت ومزایای جوانی برایشان مهم است وانها دودستی به این چیزها چسبیده اند به همین دلیل در بحرانهای میانسالی اسیب پذیرتر از دیگران هستند.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

اختلال تیک (tik)

تیك ها چه هستند ؟
تیك ها می توانند تكان های غیرارادی گروهی از عضلات ارادی باشند. بخشی از تیك ها ممكن است قابل كنترل باشند، معمولاً برای یك مدت كوتاه و در صورتی كه فرد تلاش زیادی برای كنترل آنها داشته باشد. به هر حال تیك ها ممكن است در جهت خنثی كردن و جبران تلاش برای كنترلشان قوی تر شده و تكرار شوند. تیك ها می توانند شامل چشمك زدن ها ، شكلك های چهره، تیك های بینی ، یا باز شدن دهان باشند. برای فهم بهتر حالات كسی كه تیك دارد یك فرد می تواند برای مدتی طولانی سعی كند از پلك زدن خودداری كند. این كار ممكن است در آغاز ساده به نظر برسد، اما بعد از تقریباً 30 ثانیه پلك زدن به طور خودكار رخ می دهد. این همان حالتی است كه یك فرد كه یك تیك دارد دائماً حس می كند. تیك ها وقتی كه فرد تحت شرایط استرس‌زا قرار دارد شدیدتر می شود. تیك معمولاً وقتی ایجاد می شود كه یك خانواده در یك موقعیت غیرمنتظره قرار می گیرد و یا از یك محیط امن جابه‌جا می شود.
تیك ها معمولاً در سختی ها نوسان پیدا می كنند و اگر موقتاً رخ دهند، آنها معمولاً به یك تیك به خصوص محدود نمی شوند. تیك ها ممكن است صوتی یا حركتی باشند. تیك های كلامی شامل وزوز كردن ، ناله كردن ، یا گفتن لغات واقعی با الگوی انفجاری انقباضی هستند. (كلمات ممكن است پیوسته باشند)
تیك ها ممكن است ساده یا مركب باشند. یك تیك ساده بدون غرض است. مانند یك چشمك زدن ، تكان ناگهنی هر یك از عضلات دیگر، ناله، یا ایجاد یك صوت ، یك تیك مركب شامل حركت یك عضله با یك نیت است، مانند خاراندن ، پرتاب كردن ، یا جویدن. یك تیك كلامی مركب آن است كه یك لغت واقعی ایجاد می كند نه تنها یك صوت .
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

اختلالات کروموزومی

اختلالات کروموزومی حاصل تغییرات در ساختمان و یا تعداد کروموزومها می‌باشد. بیش از شصت اختلال مختلف در انسان تشخیص داده شده که مربوط به کروموزومها می‌شود. افراد مبتلا به اینگونه امراض ، معمولا قبل از این که شباهت به والدین خود داشته باشند شباهت بیشتری به بیمار دیگر با کاریوتیپ یکسان دارند. عقب افتادگی رشد ، ناهنجاریهای شکلی متعدد ، در میان آنهایی که اختلالات اتوزومی دارند بدون توجه به این که کدام کروموزوم درگیر باشد دیده می‌شود.




تصویر

 

کروموزومها ساختارهایی هستند که ژنهای سلولها بر روی آنها سوارند. هر گونه تغییری در این ساختمانها باعث بروز ناهنجاریهایی در بدن موجود زنده می‌شود. تغییرات ساختمانی نیاز به شکستگی در کروموزومها دارد. در این نوع تغییرات تعداد کل کروموزومها ثابت بوده و فقط ساختمان آنها تغییر می‌کند. بسته به تعداد شکستگی ، موضع آنها و روشهایی که قطعات شکسته شده بهم متصل می‌گردند انواع مختلفی از تغییرات ساختمانی را امکان پذیر می‌سازد.

سلولهای سوماتیک گیاهان و جانوران معمولا دارای کروموزومهای زوج هستند. تغییر در تعداد کروموزومها ممکن است به صورت کاهش در قدرت بقا و
اختلالات فنوتیپی در آنهایی که زنده مانده‌اند ظاهر می‌گردد. در مواردی نیز این تغییرات برای بشر سودمند بوده است برای مثال گوجه فرنگی که دارای مجموعه کروموزومی بیش از 2n است میوه بزرگتر و با کیفیت بهتر تولید می‌کند.

تاریخچه

در سال 1959 با دو کشف همزمان ، عصر نوینی در ژنتیک پزشکی شروع شد، یکی آنکه لوژن و همکارانش دریافتند که کودکان مونگولسیم یا مبتلا به سندرم داون ، در سلولهای بدنی خود به جای 46 کروموزوم 47 عدد دارند و کشف دیگر اینکه ، فورد و همکارانش و ژاکوب و استرانگ برای نخستین بار به وجود ناهنجاریهای کروموزومی در بیماران مبتلا به اختلال در نمو جنسی پی بردند.

ناهنجاریها در تعداد کروموزومها

سلولهای سماتیک گیاهان و جانوران عالی معمولا دارای کروموزومهای زوج هستند (2n). بدین معنی که از هر کروموزوم ، دو عدد در یک سلول موجود است. سلولهای بالغ زایشی که تقسیم میوز انجام داده‌اند، بطور طبیعی دارای یک عضو از هر جفت کروموزوم می‌باشند یعنی به صورت n هستند. با این وجود بسیاری از گیاهان و جانوران ، دارای بافتهای سماتیکی هستند که به صورت موضعی دارای کروموزومهایی بیشتر از حد معمول می‌باشند.

تغییر در تعداد کروموزومها ممکن است به صورت کاهش در قدرت بقا و اختلالات فنوتیپی در آنهایی که زنده مانده‌اند ظاهر شود. تغییرات در تعداد کروموزومها به دو نوع تقسیم می‌شوند:
یوپلوئیدی و انوپلوئیدی.

یوپلوئیدی

  • دیپلوئید: اکثریت موجودات که به صورت جنسی تکثیر می‌یابند به این صورت اند اما جلبکها و قارچها در بیشتر چرخه زندگی خود به صورت هاپلوئید می‌باشند.

  • پلی پلوئید: به موجوداتی گفته می‌شود که تعداد مجموعه کروموزومی آن از دو بیشتر می‌باشد. یکی از روشهایی که این حالت را ایجاد می‌کند لقاح یک تخمک با بیش از یک اسپرم است. تری پلوئیدی (3n) یک نمونه از پلی پلوئید می‌باشد. تری پلوئیدها کمیابند، زیرا در صورت قادر به زنده ماندن، به علت نقص در تولید گامت عقیم‌اند. چرا که در میوز ، بین دو دسته از سه دسته کروموزوم سیناپس صورت می‌گیرد اما دسته سوم نمی‌تواند جفت شود.

انوپلوئیدی

در سال 1916 بریجز با مطالعه بر روی مگس سرکه‌ای که فاقد یک کروموزوم x بود یا مگس که حامل یک کروموزوم جنسی اضافه بوده (ماده xxy) انوپلوئیدی را مشخص گردید. بریجز علت انوپلوئیدی را عدم تفرق صحیح کروموزومی معرفی کرد. از انوپلوئیدیهایی که در انسان مشخص شده است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
  • تریزومی شماره 21 یا سندرم داون: به این منگولیسم هم می‌گویند. عقب افتادگی ذهنی از خصوصیات این افراد است اما تا حدودی می‌توان آنها را آموزش داد. کروموزوم کوچک اتوزومی شماره 21 به مجموعه کروموزومی این افراد اضافه شده و بنابراین اینها در کروموزوم 21 ، به جای 2 تا کروموزوم (دیزومی) ، 3 تا (تریزومی) دارند.

  • از تریزومیهای دیگر می‌توان به تریزومی ادوارد (تریزومی در کروموزوم شماره 18) و یا پاتو (ترویزومی در کروموزوم شماره 13) اشاره کرد.

  • ناهنجاریهای کرموزومهای جنسی: از آن جمله به سندرم ترنر می‌توان اشاره کرد که مونوزومی در کروموزوم جنسی است یعنی فرد ماده ، بجای xx بودن ، xo است. این تنها نوع حذف کروموزومی است که قابل تحمل می‌باشد و افراد قابلیت بقا دارند. از این دسته ناهنجاریها می‌توان به سندرم کلاین فلتر (xxy) و سندرم xyy ، تریزومی xxx نیز اشاره کرد.




ناهنجاریهای ساختاری کروموزومها

تغییرات ساختمانی احتیاج به شکستگی در کروموزومها دارد. در این نوع تغییرات ، تعداد کل کروموزومها ثابت بوده و فقط ساختمان آنها تغییر می‌کند. در اثر شکستگی ، ممکن است قطعات حاصل بهم وصل نشوند و در نتیجه قطعه بدون سانترومر از بین برود و یا ممکن است این قطعات با قطعات حاصل از کروموزومهای دیگر ، اتصال ایجاد کنند که در این صورت مبادله ژنتیکی انجام می‌شود و ممکن است بدون هیچ تغییری ، دوباره در جای اول خود قرار گیرند.از انواع تغییرات ساختاری کروموزومها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:


  • کمبود (Deficiencies): به معنای کم شدن ماده ژنتیکی است و اولین اختلال کروموزومی است که کشف گردید. در سال 1917 بریجز این اختلال را در مگس سرکه مشاهده نمود. مثلا در انسان می‌توان به سندرم فریاد گربه (کمبود در کروموزوم شماره 5) اشاره کرد. علت نامگذاری این بیماری ، شباهت گریه نوزاد مبتلا به صدای گربه است.

  • مضاعف شدنها (Duplication): تکرار یک قطعه کروموزوم بیش از حد طبیعی را مضاعف شدن گویند. قسمت مضاعف شدن ممکن است به یک جفت کروموزوم همولوگ یا به کروموزوم غیر همولوگی منتقل گردد. از آن جمله می‌توان به مضاعف شدگی جایگاه ژنB (bar) در مگس سرکه اشاره کرد که هر گاه تعداد این قطعه از یک عدد به دو تا برسد، شکل چشم مگس سرکه میله ای و وقتی سه تا شود میله‌ای مضاعف می‌گردد.

  • واژگونیها (Inversions): در این حالت مقدار ماده ژنتیکی هم ثابت است، اما ترتیب این ماده ژنتیکی ، بهم خورده و ترکیبات جدیدی ایجاد می‌شود. کروموزومهای دارای واژگونی ، در هنگام جفت شدن (تشکیل سیناپس) در میتوز ایجاد دایره‌هایی در جهت عکس کروموزوم طبیعی همولوگ خود می‌کنند. به نظر نمی‌رسد که واژگونیها ، در انسان تولید فنوتیپ غیر طبیعی کند بلکه اشکال اصلی در تولید گامتهایی است که از یک فرد با واژگونی هتروزگویس (یعنی یک کروموزوم طبیعی و کروموزوم همولوگ آن دارای واژگونی باشد) ایجاد می‌شود.

  • جابجاییها (Translocation): انتقال یک قطعه کروموزوم به کروموزوم غیر همولوگ را جابجایی گویند. اولین بار مورد جابجایی توسط استون در 1926 گزارش شد. نوعی از جابجایی ، به نام رابرتسونیان وجود دارد که در آن فقط کروموزومهای آکروسانتریک شرکت می‌کنند. یک نمونه که در انسان دیده شده جابجایی بین کروموزوم 22 و 9 است. که در 95 درصد افراد مبتلا به لوسمی میلوژنی مزمن دیده می‌شود که قطعه از انتهای بازوی بزرگ 22 جدا شده و به انتهای بازوی بزرگ کروموزوم 9 وصل می‌شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

حافظه کوتاه مدت (S.T.M)

حافظه کوتاه مدت (S.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه ، گنجایش محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده (2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگه می‌دارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است. این رقم فراخنای حافظه نامیده می‌شود.

ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ، دیداری (عمدتا به صورت صوتی) رمزگردانی می‌شوند، مثلا شخصی که مجموعه حروف RLBKSJ را شنیده و آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در یادآوری ممکن است به جای حرف B ، حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد، بیان کند.

بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در حافظه باشد، حتما قابل دسترسی است.

یک آزمایش ساده برای تعیین فراخنای حافظه

از دوست خود بخواهید فهرستی از کلمات مثل اسامی افراد ، مکانها یا ارقام را تهیه کند و برای شما بخواند. بعد از آن ببینید از فهرست خوانده شده ، چند نام یا رقم را می‌توانید به ترتیب به یاد بیاورید. رقمی که بدست می‌آورید، احتمالا بین 5 و 9 خواهد بود که فراخنای حافظه شما را نشان می‌دهد. در واقع حافظه کوتاه مدت مثل جعبه هفت خانه‌ای است. زمانی که این هفت خانه پر شود، به ناچار باید برخی از خانه‌ها خالی شوند تا اطلاعات جدید بتوانند در آنها قرا بگیرند. این مساله یکی از علل فراموشی است.

حافظه دراز مدت (L.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن می‌توان نگهداری کرد، بدون آنکه از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمی‌روند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در آن دنبال کتابی می‌گردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبی صورت نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.

رمزگردانی مطالب در این نوع از حافظه به صورت معنایی صورت می‌گیرد، برخلاف حافظه کوتاه مدت که از رمز صوتی و یا دیداری استفاده می‌کند. به عنوان مثال اگر فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات. اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را یادآوری کند. این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که می‌شنویم و مدتی بعد آنها را بازگو می‌کنیم، به وضوح می‌توانیم ببنیم. در حالی که موضوع داستان ، خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه می‌شود، اما لزوما از همان کلمات گوینده یا نویسنده کتاب استفاده نمی‌کنیم. از این مورد در روشهای بهسازی حافظه استفاده می‌شود، مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.

بازیابی در این نوع حافظه برخلاف حافظه کوتاه مدت با خطا و اشکالاتی همراه است که گنجایش زیاد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن و گذشت زمان از دلایل آن می‌تواند باشد.

حافظه حسی

«حافظه حسی» نخستین مرحله به یاد‌سپاری و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره می‌شود. گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیره‌سازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرنده‌های حسی) وارد حافظه حسی شد، اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه ‌مدت» انتقال می‌یابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر ممکن می‌شد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بی‌توجهی به بعضی دیگر تصمیم می‌گیرد، تا آنچه را که می‌خواهد، ادراک کند. این فرآیند برای آغاز یادگیری مهم است.

رابطه بین دو نوع حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت

آیا بین حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت رابطه‌ای وجود دارد؟ این دو نوع حافظه از چه راهی با یکدیگر مرتبط می‌شوند؟ اینها سوالاتی هستند که نظریه‌های مختلفی در پاسخ آنها ارائه شده است. بر اساس یکی از این نظریه‌ها که به نظریه حافظه دوگانه معروف است، اطلاعات برای اینکه در حافظه دراز مدت ذخیره شوند، باید از حافظه کوتاه مدت به آنجا منتقل شوند. بنابراین اطلاعاتی که از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل می‌شوند، پایدار می‌مانند و در غیر این صورت بطور کامل از بین می‌روند.

از مهمترین راههایی که انتقال مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت را سبب می‌شود، ایجاد پیوند بین مطالب موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالبی است که از قبل در حافظه بلند مدت وجود دارد و روش دیگر مرور ذهنی است. مرور ذهنی تحکیم و انتقال اطلاعات را به حافظه بلند مدت با سهولت انجام می‌دهد.

تفاوتهای حافظه کوتاه مدت و بلند مدت

تمایز روانشناختی

مراحل سه‌ گانه حافظه (رمز گردانی ، اندوزش ، ارزیابی) در هر دو نوع حافظه وجود دارند. اما تفاوتی که وجود دارد اینست که کار‌کرد و فرایند این سه مرحله در هر دو موقعیت یکسان نیست. برای مثال حافظه کوتاه مدت رمز‌گردانی را به صورت «شنیداری و دیداری» انجام می‌دهد، در حالیکه رمزگردانی حافظه بلند مدت به صورت «معنایی و پیوندهای معنی‌دار است».

تمایز زیست‌شناختی

حافظه کوتاه مدت و بلند از لحاظ ساختار مغزی نیز متفاوت هستند. پژوهش‌ها معلوم ساخته است که «هیپوکامپ» (Hippocampus) که ساختاری در زیر قشر مخ و نزدیک به مغز است، فقط در حافظه بلند مدت نقش دارد، ولی در حافظه کوتاه مدت تاثیر ندارد. این در حالی است که مناطق پیشانی قشر مخ (قطعه پیشانی) در حافظه کوتاه مدت دخالت دارند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

چند راهكار براي كاهش اضطراب

چند راهكار براي كاهش اضطراب

 

1- ورزش كنيد و سعي داشته باشيد كه طي انجام تمرينات منظم ورزشي ، خود را رها كنيد . نفس هاي عميق ، آرام سازي عضلاني ، فرياد كشيدن در كوه و دشت و بي محابا دويدن ، بسياري از بازداري هاي شما رفع خواهد كرد .

2- در خلوت خود موقعيت هاي اضطراب  آور را تصور كنيد و در كلام و رفتار خود به دنبال پاسخ هاي مناسب بگرديد. به عبارتي از خود بپرسيد كه چه كار مي كردم بهتر بود ؟ و چه مي گفتم ، بهتر بود ؟ « پس از يافتن پاسخ مناسب ، تمرين كنيد » بر آن پاسخ كلامي يا رفتاري مسلط شويد تا بتوانيد در موقعيت هاي مشابه آينده از آن استفاده كنيد .

3- به خاطر داشته باشيد كلماتي را كه بار اضطرابي دارند ، مثل « هيچ وقت ، هميشه ، هرگز ، زود ، سريع ، بايد ، حتماً و ... ) از گنجينه لغات خود حذف كنيد و جاي آن را با كلمات متعادل و آرام  بخشي مثل بعضي اوقات ، با حوصله ، آرام ، بهتر است و .. » جايگزين كنيد .

4- در هنگام صحبت ، از عجله كردن و اجبار در ارائه پاسخ سريع و واكنش شتابزده بپرهيزيد ، ( براي پاسخ دادن هيچوقت دير نيست ) – اول دانش و اطلاعات مربوط به موضوع را در ذهن خود حاضر كنيد تا بر موضوع متمركز شويد ، سپس از گنجينه لغات ذهني خود سنجيده ترين پاسخ ها را برگزينيد . با مطالعه و خلق آثار هنري ، گنجينه لغات خود را گسترش دهيد و به تخليه عاطفي بپردازيد .

5- سعي كنيد با افراد آرام و خونسرد معاشرت كنيد و نكات ظريف رفتاري سازگار با خود را از آنها ياد بگيريد .

6- موقعيت هايي راكه در آن با مشكل اضطرابي كمي روبه رو بوده ايد و يا اصلاً مشكل نداشته ايد ، به خاطر آوريد و ضمن مرور آنها خود را تشويق نماييد تا احساس موفقيت  را در خود زنده و تقويت كنيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

اضطراب‌

Anxiety
اضطراب‌ عبارت‌ است‌ از يك‌ احساس‌ ناراحت‌كننده‌ و مبهم‌ ترس‌، وحشت‌، يا خطر با منشاي‌ ناشناخته‌ كه‌ بر فرد مستولي‌ مي‌گردد. براي‌ بعضي‌ از افراد اين‌ حالت‌ ممكن‌ است‌ ناگهاني‌ روي‌ دهد و بر طرف‌ شود، اما براي‌ بعضي‌ ديگر اين‌ حالت‌ به‌ صورت‌ مزمن‌ در مي‌آيد. اضطراب‌ از نظر علمي‌ چندين‌ نوع‌ دارد: اضطراب‌ حاد ناشي‌ از موقعيتي‌ خاص‌، اختلال‌ در تطابق‌ يافتن‌ با شرايط‌ تازه‌، اختلال‌ اضطرابي‌ عمومي‌ شده‌، اختلال‌ هراس‌، اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌، ترس‌ مرض‌گونه‌ و اختلال‌ وسواسي‌ ـ جبري‌.
    علايم‌ شايع‌
احساس‌ اينكه‌ يك‌ اتفاق‌ نامطلوب‌ يا زيانبار به‌ زودي‌ رخ‌ خواهد داد.
خشك‌ شدن‌ دهان‌، مشكل‌ در بلع‌، يا خشونت‌ صدا
تندشدن‌ تنفس‌ و ضربان‌ قلب‌، تپش‌ قلب‌
حالت‌ لرزش‌ يا پرش‌ عضلات‌
انقباض‌ عضلات‌، سردرد، كمردرد
عرق‌ كردن‌
مشكل‌ در تمركز
منگي‌ يا غش‌
تهوع‌، اسهال‌، كاهش‌ وزن‌
خواب‌آلودگي‌
تحريك‌پذيري‌
خستگي‌
كابوس‌
مشكل‌ در حافظه‌
ناتواني‌ جنسي‌
   علل‌
فعال‌ شدن‌ مكانيسم‌هاي‌ دفاعي‌ بدن‌ براي‌ مبارزه‌ يا فرار. ترشح‌ آدرنالين‌ از غدد فوق‌كليوي‌ افزايش‌ مي‌يابد، و موادي‌ كه‌ از تجزيه‌ آدرنالين‌ در بدن‌ جمع‌ مي‌شوند (كاتكول‌ آمين‌ها) نهايتاً بخش‌هاي‌ مختلف‌ بدن‌ را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند. تلاش‌ براي‌ پرهيز از اضطراب‌ خود موجب‌ اضطراب‌ بيشتر مي‌شود.
   عوامل تشديد كننده بيماري
استرس‌ با هر منشاء (مثلاً مشكلات‌ اجتماعي‌ يا مالي‌)
سابقه‌ خانوادگي‌ اضطراب‌
خستگي‌ يا كار زياد
وقوع‌ مجدد موقعيت‌هايي‌ كه‌ قبلاً استرس‌زا بوده‌اند يا طي‌ آنها به‌ فرد آسيب‌ رسيده‌ است‌.
بيماري‌ جسماني‌
تكامل‌طلبي‌ غيرمنطقي‌
ترك‌ اعتياد يا الكل‌
    پيشگيري‌
از روش‌هاي‌ كسب‌ آرامش‌ يا مراقبه‌ براي‌ كاهش‌ استرس‌ بهره‌ بگيريد.
به‌ فكر تغيير شيوه‌ زندگي‌ خود باشيد تا استرس‌ كاهش‌ يابد.
   عواقب‌ مورد انتظار
اضطراب‌ عمومي‌ شده‌ را مي‌توان‌ با درمان‌ كنترل‌ كرد. غلبه‌ كردن‌ بر اضطراب‌ اغلب‌ موجبات‌ زندگي‌ بهتر و رضايت‌ بخش‌تري‌ را فراهم‌ مي‌آورد.
    عوارض‌ احتمالي‌
بروز اختلال‌ در روابط‌ اجتماعي‌ و شغلي‌
افزايش‌ ناگهاني‌ ميزان‌ اضطراب‌ ممكن‌ است‌ موجب‌ بروز حمله‌ هراس‌ و فرار از موقعيت‌ شود.
وابستگي‌ به‌ داروها
نامنظمي‌ ضربان‌ قلب‌
    درمان‌
   اصول‌ كلي‌
بهتر است‌ تحت‌ بررسي‌ و درمان‌ از نظر موارد خاص‌ تهديدكننده‌ يا منشاء استرس‌ كه‌ در ناخودآگاه‌ شما است‌ ولي‌ وجود دارد، قرار بگيريد.
به‌ فراگيري‌ روش‌هاي‌ كاهش‌ انقباض‌ ناخودآگاه‌ عضلاني‌ مثل‌ بازخورد زيستي‌ و روش‌هاي‌ كسب‌ آرامش‌ بپردازيد.
به‌ ورزش‌ هوازي‌ (آئروبيك‌) به‌ طور منظم‌ بپردازيد تا روح‌ و جسمي‌ آماده‌ داشته‌ باشيد.
   داروها
امكان‌ دارد داروهاي‌ ضداضطراب‌ مثل‌ بنزوديازپين‌ها براي‌ مدتي‌ كوتاه‌ تجويز شوند.
امكان‌ دارد از داروهاي‌ ضدافسردگي‌ براي‌ اختلال‌ هراس‌ استفاده‌ شود.
   فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري
فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري خود را حفظ‌ كنيد. فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري بدني‌ به‌ كاهش‌ اضطراب‌ كمك‌ مي‌كند.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

روانکاوی

شاید هیچ نهضت و یا مکتبی به اندازه مکتب روانکاوی بر نظرات و فعالیت‌های روان‌شناسان امروزی تاثیر نداشته است. این تاثیر هنگام صحبت در مورد مسائلی چون رشد ، شخصیت ، انگیزش و ... نمود بیشتری پیدا می‌کند. با آن که عده‌ای از روان‌شناسان و مخصوصا در دهه‌های اخیر ، آیزنک و همکارانش به علمی بودن این نظریه سخت مشکوک شده‌اند و انتقادات فراوانی به آن نموده‌اند معهذا تئوری و روش روانکاوی هنوز فعالیت‌های روان‌شناسان را در زمینه‌های مختلف به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آیا یک مکتب روانکاوی ثابت وجود دارد؟

می‌توان گفت که در حال حاضر یک مکتب روانکاوی وجود ندارد، بلکه از زمان فروید تا کنون که موسس این مکتب است، مکاتب مختلفی در این زمینه ایجاد شده‌است. حتی فروید نیز در زمان حیاتش بسیاری از نظریات اولیه خود را تغییر داد. همکاران فروید مانند یونگ ، آدلر و رانک و دیگران چه در زمان او و چه بعد از او در ساختمان و روش‌های آنالیز تغییرات محسوسی ایجاد کرده و در حقیقت مکاتب جدید ارائه داده‌اند. به این دسته از روانکاوان ، نو روانکاوان گفته می‌شود.



 

اصول اساسی روانکاوی

  • غریزه در روانکاوی
  • اصل لذت و اصل واقعیت
  • ساختمان شخصیت

غریزه در روانکاوی

مانند تئوری‌های پویا نظریه روانکاوی بر اساس انگیزه موجود استوار است. و به این علت اساس یک تئوری محسوب می‌شود. بر اساس این تئوری خصوصیات روانی موجود را باید بر اساس حقایق و وقایع گذشته مورد توجه قرار داد و ماهیت آنان را بر این اساس شناخت. فروید برای نیروها یا قوایی که سبب انگیزش رفتار انسان می‌شود، اصطلاح غریزه را بکار می‌برد، البته این اصطلاح سبب سو تفاهم‌هایی شده‌است. زیرا نیروهایی که فروید به آن اشاره می‌کند معنای غیر قابل تغییر پذیری غریزه را نمی‌دهد. بلکه به گفته فروید بعضی از این نیروها تحت تاثیر شرایط محیط و بر حسب هدف آنها قابل تغییرند.

به نظر فروید دو دسته انگیزه یا غریزه اصلی در انسان وجود دارد که هر دو ماهیت زیستی یا بیولوژیک دارند. اولین دسته شامل احتیاجات ساده جسمانی از قبیل گرسنگی، تشنگی، دفع و تنفس می‌شوند. این کشش‌ها بر اساس تغییرات جسمانی ایجاد می‌شوند، ارضا آنها حیاتی است و هدف آنها را نمی‌توان تغییر داد و بنابراین تنوع زیادی در این احتیاجات وجود ندارد. از نظر فروید این نیازها از دیدگاه روان‌شناسی اهمیت زیادی ندارند. فروید گروه دوم احتیاجات را بر اساس تجاربی که با بیماران نوروتیک داشت طبقه‌بندی نمود.

این دسته احتیاجات دو نوعند. یکی انگیزه زندگی و غریزه مرگ. نوع اول انگیزه های جنسی را در بر می‌گیرد و غالبا به آن لیبیدو می‌گویند. لغت جنسی ، سو تفاهم زیادی را سبب شده ‌است. در صورتی که منظور فروید از این لغت نسبت به آنچه که معمولا از آن درک می‌شود، معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در حالی که هدف غریزه زندگی صیانت است، ادامه زندگی، تکاپو و سازندگی است. هدف غریزه مرگ از بین بردن خود ، خودکشی ، دیگر کشی و امثال آن است. موضوع غریزه مرگ مورد انتقاد شدید روان‌شناسان قرار گرفت.

اصل لذت و اصل واقعیت

اصل لذت بر حذر کردن از درد و رفتن به طرف لذت یا کاهش تنش اشاره دارد. به نظر فروید فعالیت اصل واقعیت دیرتر از اصل لذت در انسان ایجاد می‌شود. کودک از بدو تولد تابع اصل لذت است، ولی اصل واقعیت در اثر محیط و به تدریج در او ایجاد خواهد شد. وقتی کودک درمی‌یابد که تمایلات آنی او برای دریافت لذت با هدف‌های بزرگتری مغایرت دارد، سعی می‌کند واقعیت را قبول نماید.

ساختمان شخصیت

روانکاوی شخصیت انسان را از سه دسته خصوصیات اصلی می‌داند که آنها را اید ، ایگو و سوپرایگو نامیده‌اند، که در زبان فارسی به ترتیب به نهاد ، خود و فراخود ترجمه شده‌است. نهاد عبارت است از منشا و منبع تمام انرژی‌های غریزی به عبارت دیگر تمام تمایلات خام ، کنترل نشده، غیر اجتماعی بدون جهت و اولیه انسان را نهاد می‌نامند. همزمان با رشد تدریجی کودک و فهمیدن این مطلب که قادر به ارضا تمام تمایلات خود نیست قسمت دوم شخصیت که خود می‌باشد، برای کنترل خواسته‌های نهاد به وجود می‌آید.

اگر چه ، خود ، در حقیقت از نهاد جدا می‌شود و از آن نیرو می‌گیرد، ولی در واقع بر اثر تجارب کودک از محیطش شکل می‌گیرد. هدف خود ، این است که به نهاد جهت دهد ، آن را کنترل کند و ارضا می‌باشد. فراخود ، تقریبا شبیه آن چیزی است که در اصطلاح متعارف ، وجدان نامیده می‌شود. فراخود در اثر درون‌فکنی معیارهای اجتماعی ایجاد می‌شود که پس از مدتی خود خرد را برای انجام اعمال درونی راهنمایی می‌کند. رابطه میان این سه دسته از عوامل شخصیت انسان را می‌سازد. نهاد ، هدف لذت طلبی دارد، فراخود هدف منع کننده و خود ، هدف واقع بینی تعامل‌دهنده.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

هوش هیجانی

هوش هیجانی

 
 
   
 

هوش هیجانی (Emotional Intelligence) که به اختصار   EI گفته می‌شود و معمولاً معیار ارزیابی آن را «ضریب هوش هیجانی» یا  EQ می‌نامند، به توانایی، ظرفیت یا مهارت ادراک، سنجش و مدیریت هیجانات خود و دیگران، دلالت دارد. البته به دلیل تازه بودن نسبی این ایده، تعریف دقیق آن هنوز در بین روان‌شناسان مورد اختلاف است.

در سال 1920، «تورن دایک» در دانشگاه کلمبیا از عبارت هوش اجتماعی برای تشریح مهارت کنار آمدن با سایر مردم استفاده کرد. در سال 1975، «هاوارد گاردنر» ایده هوش چندگانه را مطرح کرد. او هشت نوع هوش را در دو دسته کلّی هوش میان فردی (interpersonal) و هوش درون فردی (intrapersonal) برشمرد. بسیاری از روان‌شناسان از جمله گاردنر اعتقاد دارند که معیارهای سنتی ارزیابی هوش، مثل آزمون‌های ضریب هوشی (IQ) قادر به تشریح توانائی‌های شناختی نیستند.

عبارت هوش هیجانی ابتدا در سال 1985 توسط «وین پین» مطرح شد امّا توسط «دانیل گلمن» در سال 1995 محبوبیت یافت. بیشترین پژوهش‌ها در این زمینه توسط «پیتر سالووی» و «جان مایر» در دهه 90 صورت گرفته است. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که ظرفیت ادراک و فهم هیجانات، عامل جدیدی را در شخصیت افراد تشکیل می‌دهند. مدل سالووی- مایر، هوش هیجانی را به صورت ظرفیت درک اطلاعات هیجانی و استدلال در هنگام وجود هیجان تعریف می‌کند. آن‌ها توانائی‌های هوش هیجانی را به چهار زمینه زیر تقسیم می‌کنند:

  • توانایی درک و تشخیص دقیق هیجانات (یا عواطف) خود و دیگران
  • توانایی استفاده از هیجانات (یا عواطف) برای تسهیل تفکر
  • توانایی درک معانی هیجانات (یا عواطف)
  • توانایی مدیریت و اداره کردن هیجانات (یا عواطف)

اندازه‌گیری هوش هیجانی
تفاوت بین هوش و دانش در زمینه شناخت کاملاً روشن است. در پژوهش‌های روان‌شناسی عموماً نشان داده شده است که ضریب هوشی (IQ)، معیار قابل اطمینانی برای سنجش ظرفیت و توانایی شناختی افراد است و در طول زمان تغییر نمی‌کند. امّا در زمینه هیجانات (یا عواطف)، تفاوت بین هوش و دانش چندان مشخص نیست و رخی ناسازگاری‌ها در تعاریف فعلی از هوش هیجانی و معیارهای آن وجود دارد. برخی از روان‌شناسان معتقدند که هوش هیجانی پویاست و قابل یادگیری و افزایش می‌باشد، در حالی که برخی دیگر هوش هیجانی را نیز ثابت و غیرقابل افزایش می‌دانند.

مطالب مربوط
آزمون هوش هیجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 


هوش هیجانی و هوش عمومی

نظریه‌پردازان هوش هیجانی معتقدند که IQ به ما می‌گوید که چه کار می‌توانیم انجام دهیم در حالیکه هوش هیجانی به ما می‌گوید که چه کاری باید انجام دهیم . IQ شامل توانایی ما برای یادگیری ، تفکر منطقی و انتزاعی می‌شود ، در حالی که هوش هیجانی به ما می‌گوید که چگونه از IQ در جهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم . هوش هیجانی شامل توانایی ما در جهت خودآگاهی هیجانی و اجتماعی ما می‌شود و مهارت‌های لازم در این حوزه‌‌ها را اندازه می‌گیرد . همچنین شامل مهارت‌های ما در شناخت احساسات خود و دیگران و مهارت‌های کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئولیت‌پذیری در مقابل وظایف می‌باشد .

هوش عمومی و هوش هیجانی توانائی‌های متفاوتی نیستند بلکه بهتر است که چنین بیان نمود که از یکدیگر متفاوت هستند . همه ما ترکیبی از هوش و هیجان داریم ، در واقع بین هوش عمومی و برخی از جنبه‌‌های هوش هیجانی همبستگی پایینی وجود دارد و باید گفت این دو قلمرو اساساً مستقل‌اند. براساس مطالعات دانیل گلمن در بهترین شرایط همبستگی اندکی (07/0) بین هوش عمومی و برخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد بطوریکه می‌توان ادعاد کرد آنها عمدتاً ماهیت مستقل دارند . وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقلا می‌کنند و افراد دارای هوش متوسط به طور شگفت‌انگیزی پیشرفت می‌کنند ، شاید بتوان آن را به هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد (گلمن ، 1995).

روون بار ـ آن (1999) در پی یافتن پاسخی برای این سؤال که چرا برخی از افراد نسبت به برخی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفق‌ترند ، به تحقیقات بسیاری دست زده است . این سؤال لزوم مرور کامل عواملی که تصور می‌شود موقعیت کلی را رقم می‌زنند و سلامت هیجانی را موجب می‌شوند ، ایجاب می‌کند . بار ـ آن دریافت که‌ تنها کلید موفقیت و تنها عامل پیش‌بینی کننده موفقیت آنها هوش کلی نیست، بلکه باید در جستجوی عوامل دیگری بود (بار ـ آن ، 1999) .

دیدگاه‌های هوش هیجانی

با نگاه به تعاریف متعدد هوش هیجانی می‌توان دو راهبرد نظری کلی را در این زمینه مشخص نمـود :

1ـ دیدگاه اولیه از هوش هیجانی که آن را به عنوان نوعی از هوش تعریف می‌کند که در برگیرنده عاطفه و هیجان می‌باشد .
2ـ دیدگاه دوم که به دیدگاه مختلط مشهور است و هوش هیجانی را با دیگر توانمندی‌ها و ویژگی‌های شخصیتی مانند انگیزش ترکیب می‌کند .

دیدگاه توانمندی (پردازش اطلاعات)

اصطلاح هوش هیجانی ، برای اولین بار از سوی سالوی و مایر در سال 1990 ، به عنوان شکلی از هوش اجتماعی مطرح شد . الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی شامل سه حیطه یا گستره از توانایی‌‌ها می‌شد :
1ـ ارزیابی و ابراز هیجان : ارزیابی و بیان هیجان در خود توسط دو بعد کلامی و غیرکلامی همچنین ارزیابی هیجان در دیگران توسط ابعاد فرعی ادراک غیرکلامی و همدلی مشخص می‌شود .
2ـ تنظیم هیجان در خود و دیگران : تنظیم هیجان در خود به این معناست که فرد تجربه فراخلقی ، کنترل ، ارزیابی و عمل به خلق خویش را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد تعامل مؤثر با سایرین (برای مثال آرام کردن هیجاناتی که در دیگران درمانده کننده هستند) می‌باشد.
3ـ استفاده از هیجان : استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر ، عمل و مسأله گشایی است (سالوی و مایر ، 1990) .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

رابطه نحوه خوابیدن با شخصیت

رابطه ی بین نحوه ی خوابیدن با شخصیت 

 

 

هركس كه به اين شكل مي خوابد دل مشغولي دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل مي شود . تنهايي را بيشتر از هر چيز دوست داريد. مقدار آزادي اي که داريد تا حدي مطابق ميل شماست.

 

 

خيلي باهوش هستيد و مشتاق يادگيري ، هنوز بعضي وقت ها ذهنتان آكنده از عقايد غيرعادي است كه مردم به سختي از آن پيروي مي كنند . از خانواده تان به خوبي مراقبت مي كنيد . مشكل اين است كه به ندرت كسي را دوست مي داريد و يك كم مشكل پسند هستيد.

 

در جمع مثل يك فرد واقعي به نظر مي آييد ولي خيلي تودار ، خجالتي و ضعيف هستيد. سعي مي كنيد كه رازدار باشيد ، اگر با مشكلي مواجه شويد ترجيح مي دهيد پيش خودتان نگه داريد تا به كسي بگوييد . پس تعجبي نيست كه در خواب هم اخم مي كنيد.

 

 

خيلي ايرادگير هستيد و هميشه مي ناليد و شكايت مي كنيد. شايد اسم دوم شما (عصباني ) باشد . به آساني عصباني مي شويد و به خاطر مسائل كوچك ، بيش از حد هيجان زده مي شويد. زندگي معامله آن چنان بزرگي نيست ، ياد بگيريد كه راحت باشيد.

 

خودخواه و كينه توز واژه هايي است كه شما را توصيف مي كند. اطرافيانتان مراقب هستند كه پاي شما را لگد نكنند، چرا كه شما به راحتي عصباني مي شويد.

 

 

احساس تنهايي و افسردگي مي كنيد چون فكر و ذكرتان معطوف ناكامي ها و شكست هاي گذشته است. دو دل و مردد هستيد و اين گمان را در بقيه ايجاد مي كنيد كه عشق در زندگي شما گم شده است.  

 

چه روح آزادي خواهي ! اين حالت هويت واقعي شما را نشان مي دهد. دلداري، عشق، زيبايي و پرستش. همين طور خيلي ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول به دست مي آوريد. عادت بد شما اين است كه كمي كنجكاو هستيد و به نظر مي رسد كه از شايعه پراكني لذت مي بريد.

 

شما انسان مطمئني هستيد. درهر كاري كه به عهده بگيريد ، به دليل كوشش بي امان خودتان موفق خواهيد شد. مي گويند كساني كه به پهلوي راست مي خوابند و بازوي راستشان زير سرشان است ، آينده خوب و قدرت در انتظارشان است.

 

 

خيلي فهميده ، مؤدب ، محترم و مهربان هستيد . خوب هيچ چيزي كامل نيست ، اعتماد خود را تقويت كنيد و ياد بگيريد كه اشتباه يا نقايص خود را بپذيريد . در اين صورت شادي در انتظار شماست.

 

مثل اين كه كوته فكر هستيد ، همين طور خيلي خودمختار و خود رأي ، و هميشه مردم را مجبور به برآورده كردن نيازهاي خودتان مي کنيد . احتمالا بي پروا و بي هدف هم هستيد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

فیزیولوژی یادگیری و حافظه

فیزیولوژی یادگیری و حافظه به بررسی فرآیندهای عصبی می‌پردازد که در جریان یادگیری و یا عملکرد حافظه رخ می‌دهند.

مقدمه

در تبیین یادگیری از دیدگاه فیزیولوژیک دو نظریه کلی وجود دارد که یکی از آنها تغییرات را در سطح سیناپسی و عوامل زیست شناسی مرتبط با آن در نظر می‌گیرد و دیگری توجه خود را به تغییرات در مدارهای نورونی معطوف داشته است. هر دو اینها به تغییرات فیزیولوژیکی توجه دارد، که در حین یادگیری در مغز و سلولهای عصبی اتفاق می‌افتند. اولین بار در سال 1961 بود که جیمز اندر توانست نورونها را به روش شرطی سازی عاملی حساس کند. شرطی شدن سلول عصبی یک حالت افزایش تحریک پذیری را در آن پدید می‌آورد که ناشی از تغییرات در یون و فوریزاسیون پروتئین است.

نظریه سیناپسی در فیزیولوژی یادگیری و حافظه

در حالت عادی ارتباط بین سلولهای عصبی را می‌توان حالتی خاموش و بدون مصرف دانست. بدین معنی که تعداد دندریتها ، تعداد فضاهای بین سیناپسی ، بند سلول ، ضخامت آکسون و مانند آن در حالتی است که بدون مصرف بوده و در واقع مانع از عبور اطلاعات از سلولی به سلول دیگر می‌شود. پیدایش تحریک سبب دگرگون شدن اینگونه خصوصیات در سلولهای عصبی می‌گردد و البته سیناپس تحریک شده مدتی بحال خود واگذاشته شود. این شرایط به حالت اولیه برخواهد گشت.

بطور کلی در این نظریه چنین عنوان می‌شود که عبور جریان عصب ایجاد تکانه عصبی می‌کند. سپس
آنزیم درون نورون فعال می‌شود. پس از آن تغییراتی در طرز تهیه پروتئین سلول پدید می‌آید و نهایتا الگوهای هندسی خاصی در نورونها پایدار می‌شود. اصطلاح ردیااینگرام را در تعریف و نمایش فرضی و فیزیک یک خاطره بکار برده‌اند. منظور از اینگرام این است که حین یادگیری تغییراتی فیزیولوژیک یا زیست شیمیایی در نورون اتفاق می‌افتد. لشلی در جستجوی اینگرام به آموختن رفتارهایی به حیوان و سپس برداشتن قسمت‌هایی از مغز مبادرت ورزید، وی کاهش پدید آمده در حافظه را نمی‌توان به عنوان از بین رفتن اینگرامها دانست، بلکه این امر تا حدود زیادی بخاطر انفعال و گسیختگی در فرآیندهای حسی و حرکتی مغز بوده است.

پس از لشلی نظرها معطوف به ساختارهای زیرین قشر مغز گردید و در این زمینه ساختارهایی مثل هیپوکامپ ، استریاتوم و آمیگرال به عنوان ساختارهای اساسی مرتبط با حافظه کوتاه مدت مطرح شدند. هر چند در پستانداران و مخصوصا در انسان دیده شده است که ساختارهای اخیر در حافظه نقش دارند، ولی گفته شده است که جوندگان می‌توانند پس از برداشته شدن قشر جدید (نئوکرتکس) و ساختارهای اخیر تشکیل حافظه دهند.

نظریه مبتنی بر الکتروفیزیولوژی و تشکیل مدارهای حافظه در فیزیولوژی یادگیری و حافظه

از زمان پاولف ، فیزیولوژیست معروف روسی که یادگیری شرطی را مورد بررسی قرار داد، این موضوع همواره مورد توجه بوده است که در جریان یادگیری شرطی به دنبال انتشار تحریک در قشر مخ یک ارتباط موقت بین ناحیه مربوط به محرک شرطی و ناحیه مربوط به محرک غیر شرطی پدید می آید. اگر این ارتباط تقویت شود بازتاب شرطی تثبیت خواهد شد و در غیر اینصورت از بین رفته و خاموشی پدید خواهد آمد. یکی از تاثیرات یادگیری این است که مدارهای جدیدی در مغز فعال یا باز می‌شود.

از نظر
الکتروفیزیولوژی امواج آلفای مغز که با گشودن چشم مهار می‌شوند، با پیدایش هر محرک جدید و ناشناخته مجددا پیدا می‌شوند. علاوه بر این دیده شده است که توجه کردن علاوه بر اینکه امواج آلفا را مهار می‌کند، به پدید آمدن امواج تتا منجر می‌شود و اصولا امواج تتا را به عنوان شاخصی برای فعالیت مغز حین یادگیری فرض کرده‌اند. همه اینها دال بر این است که تشکیل حافظه و پیدایش اولین مدارهای حافظه مبنای الکتروفیزیولوژیک دارد. فرآیند تثبیت و ایجاد رویا با طی مراحل عبور از حافظه کوتاه مدت و ضبط در حافظه دراز مدت انجام می‌گیرد. این فرآیند را تحکیم می‌نامند. قطع فعالیت الکتریکی مغز به مدور شدن حافظه و آن هم در مراحل اولیه تشکیل حافظه می‌انجامد.

تفاوت حافظه کوتاه مدت و دراز مدت از لحاظ فیزیولوژی

حافظه دراز مدت که مطالب را به مدت زمان طولانیتری نگهداری می‌کند و ظرفیت آن نامحدود است، مبنای زیست شیمیایی دارد. به عبارتی اطلاعات در این حافظه از تغییرات زیست شیمیایی پدید آمده و نگهداری می‌شوند. خاطرات دراز مدت بیشتر از خاطرات کوتاه مدت حفظ می‌شود. بدلیل وقت بیشتری که این خاطرات برای پیوند یافتن با تعدادی از نواحی قشر مغز را داشته اند. هر چه تعداد ارتباطات بیشتر باشد شانس تماس با یک راه نورونی که به خاطره‌ای ختم می‌شود بیشتر است. فراخوانی مکرر یک خاطره موجب ثبات آن می‌گردد. این کار از طریق تحکیم این تغییرات اولیه انجام می‌شود، ذخیره سنتزی برای حافظه خوب ، نقش اساسی دارد.

ارتباط دادن اطلاعات به معلومات قبلی که از حافظه دراز مدت به معانی بیشتر از حفظ بر حسب عادت مستلزم فعالیت روانی است.این اطلاعات نسبت به اطلاعات حفظ شده بطور سطحی و بدون معانی و مفاهیم بتدریج از بین می‌روند.
حافظه کوتاه مدت که به حافظه کاری نیز معروف است و مدت زمان نگهداری اطلاعات در آن و همچنین ظرفیت آن محدود است. بر اساس داده‌های فعلی حافظه کوتاه مدت بیشتر بنیادی الکتروفیزیولوژیک دارد.

تاثیر عوامل مختلف بر جریان فیزیولوژیکی یادگیری و حافظه

گفته می‌شود حتی عوامل دیگری که موثر بر یادگیری و حافظه شناخته شده‌اند موجب ایجاد تغییرات فیزیولوژیک می‌شوند. یکی از این عوامل استرس است که تاثیرات عمیقی روی یادگیری و حافظه دارد. معمولا شرایط استرس‌زا مانع از آن می‌شود یادگیری کاملی اتفاق افتد و در زمان یادآوری از حافظه نیز استرس و اضطراب به عنوان عامل مداخله‌گر مانع بازیابی مطالب یاد گرفته می‌شود (همان چیزی که سر جلسه امتحان اتفاق می‌افتد.) گفته می‌شود در حین استرس ترشح آدرنالین می‌تواند موجب تاثیرات متفاوتی روی یادگیری داشته باشد. در یک حد معینی از استرس که حد معینی از ترشح آدرنالین را سبب می‌شود، استرس می‌تواند موجب تقویت یادگیری شود. اما اگر استرس خیلی شدید باشد یادیگیری مهار می‌شود.

خلق و شرایط روحی شخص نیز تغییرات فیزیولوژیک ایجاد می‌کند که با
فرآیند یادگیری و عملکرد حافظه مرتبط هستند. به عبارتی یادگیری مطالب در حالت خوشحالی حافظه را تقویت می‌کند و شخص در چنین حالتی بهتر می‌تواند خاطرات را برای خود زنده کند. تغییرات خلق و خو نیز با ترشح برخی هورمونها و تغییرات زیست شیمیایی مرتبط بوده‌اند. حتی محرومیتهای محیطی ، قرار نگرفتن در محیطی مساعد برای شکوفایی استعدادها نیز با تغییرات زیست شیمیایی در مغز گزارش شده است. یعنی افرادی که در محیطهای دارای فقر اقتصادی ، فرهنگی و کمبود امکانات برای یادگیری زندگی می‌کنند، اغلب عملکرد یادگیری پایینتری دارند. برای این عوامل نیز تغییرات فیزیولوژیک را شناسایی کرده‌اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط م. محمدبیگی   | 

تعریف روانشناسی

 

تعریف روانشناسی

روان شناسی علمی است که به بررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی می‌پردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسی ، آن دسته از فعالیت‌های جاندار است که بوسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاه‌های آزمایشگاهی قابل مشاهده است. و منظور از «فرآیندهای ذهنی» یعنی آن دسته از فعالیت‌های جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی می‌توان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونه‌هایی از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابیدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونه‌هایی از فرآیندهای ذهنی عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری ، ادراک و ...


تاریخچه

سال 1879 میلادی سال آغاز روانشناسی علمی است، سالی که «ویلهم وونت» - بنیانگذار و پدر علم روانشناسی – اولین آزمایشگاه روان شناسی را رسما در دانشگاه لایپزیک آلمان تاسیس کرد. این کار او باعث شد، روان شناسی از فلسفه جدا شود. روان شناسی وونت مبتنی بر مکتب درون‌نگری به عنوان روشی برای برای مطالعه ذهن و روان بود. درون‌نگری یعنی «مشاهده و تجزیه کردن فرآیندهای ذهنی هوشیار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتی که فرد (آزمودنی) اظهار می‌دارد. روش درون نگری از فلسفه به وونت رسیده بود ولی بنظر او درون نگری فلسفی به تنهایی کافی نبود، بلکه باید با آزمایش کنترل شده تکمیل شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط م. محمدبیگی   |